به دلایلی که جسته گریخته بدانها خواهم پرداخت و بیشتر بر خواننده گان روشن خواهد شد از این به بعد از عبارت «عهد عتیق» به جای «تورات» استفاده خواهم کرد تا تمایزی بین کتاب قطوری که به این نام می شناسیم و آنچه در قرآن معرفی می شود قائل شده باشم. همچنین برای اشاره به کتاب انجیل هم تاکید بیشتری دارم که از «عهد جدید» یا «بایبل» استفاده شود چراکه کتابی که کنون به این نام در اختیار داریم کاملا دگرگون شده است و دیگر سنخیتی با انجیل آمده در قرآن ندارد.
با وجود اینکه عهد عتیق از کهن ترین متون تاریخی برشمرده می شود و به عبارت دیگر جزو اولین کتاب های تاریخ مکتوب انسان محسوب می شود، داده های آن به دلیل دید شدیدا قوم گرایانه و نژادپرستی آشکارش به وقایع، در اکثر موارد نادرست و مملو از غرض ورزی است. اگر تورات بدون تحریف و دست بردگی باقی می ماند مسایل بسیاری برایمان روشن می شد و پی بردن به حقیقت به راحتی امکان پذیر بود اما متاسفانه عهد عتیقی که در دست داریم راهنمای مطمئن و قابل اتکایی به گذشته نیست. در این مقاله به گوشه هایی از عهد عتیق خواهم پرداخت و نشان می دهم که چطور یهودیان سعی کرده اند پیامبران اولوالعزم را به نام و تاریخ خود مصادره کرده و آنها را به دلخواه خود ترسیم کنند.
اول از همه اگر به گاه شمار و سلسله ولادت آدمیان در بخش آفرینش دقت کنیم با چنین شجره ایی رو به رو می شویم: آدم در ۱۳۰ سالگی صاحب پسری به نام شیث می شود، شیث در ۱۰۵ سالگی صاحب انوش و... به شکل خلاصه وار داریم: آدم ۱۳۰--> شیث ۱۰۵--> انوش ۹۰--> قینان ۷۰--> مهلل نیل ۶۵ --> یارد ۱۶۲--> خنوخ ۶۵--> متوشاح ۱۸۷--> آمک ۱۸۲--> نوح. اگر این سال ها را جمع بزنید، از زمان آدم تا نوح ۱۰۵۶ سال می شود. و گفته اند که آدم ۹۳۰ سال زندگی کرده و با این حساب تا قبل از به دنیا آمدن نوح در قید حیات بوده و همه ی این نوادگان را به چشم دیده. از ذکر طول عمر بقیه چشم پوشی می کنیم و به ادامه نسل می پردازیم. در عهد عتیق نوشته نشده نوح در چندسالگی صاحب سام می شود و تنها داریم که: «نوح در سن ۵۰۰ سالگی صاحب سه پسر به نام های سام و حام و یافث بود.» و از سام به بعد: سام ۱۰۰--> ارفکشاد ۳۵--> شالح ۳۰--> عابر ۳۴--> فالج ۳۰--> رعو ۳۲--> سروج ۳۰--> ناحور ۲۹--> تارح ۷۰ ؟--> ابراهیم. پس از سام تا ابراهیم هم ۳۹۰ سال شد. سن و سال زاد و ولد در این سلسله منطقی تر است و به حالت طبیعی نزدیک تر.
دلیل اینکه برای تارح علامت سوالی همراه کرده ام این است که نوشته اند «تارح پس از هفتاد سالگی صاحب سه پسر شد به نام های ابرام، ناحور و هاران.» و دقیقا ذکر نشده تارح چند ساله بوده که ابراهیم به دنیا آمده است؛ درست مانند نوح که در میان سلسله سرشناس تر است و بایستی تاریخ مربوط به او روشن تر باشد وقتی که به ابراهیم هم می رسیم نویسندگان عهد عتیق از عنوان کردن تاریخ مشخصی طفره رفته اند. در ادامه شجره نامه داریم که ابراهیم در ۱۰۰ سالگی صاحب اسحاق می شود و اسحاق (از اینجا به بعد هم بدون ذکر سال) صاحب یعقوب و... یعقوب--> لاوی-->قهات-->عمرام--> موسی. از ابراهیم تا موسی را هم اگر میانگین بین هر نسل را ۵۰ سال در نظر بگیریم می شود ۴۰۰ سال. حال برای اینکه کل سال های گذشته را به دست بیاوریم از نوح تا سام را هم ۱۵۰ سالی تقریب می زنیم و بله، در کل یعنی از زمان آدم تا موسی می شود چیزی حدود ۲۰۰۰ سال و بلکه کمتر. بعد از آن هم که خط چوب های ما و شمارش سالها از وضوح و مشخص بودن خارج می شوند و... لازم نیست مته به خشخاش بزنیم، همان تاریخ عبری۵۷۷۰ سال را که یهودیان عنوان کرده اند با کم و زیادش قبول می کنیم، پس با این حساب از تاریخ بشر بر روی زمین ۵۷۷۰ سالی می گذرد که آشکارا نادرست است. این از شجره ایی که از نظر ترتیب زمانی مشکل دارد، حالا به سراغ یک یک مردان نام دار (نه رسول و پیامبر از نظر یهود) که عهد عتیق معرفی می کند می رویم:
نوح: در عهد عتیق در مورد خود نوح مطلب آنچنانی نوشته نشده و تنها به طوفان نوح پرداخته شده، آن هم به این شکل که طوفان تمام کره ی زمین را دربرمی گیرد و تنها جاندارانی که با نوح در کشتی اند جان سالم از طوفان به در می برند. روایت داستان طوفان نوح به این شکل کاملا اشتباه است و همانطور که در قرآن داریم این طوفان مختص منطقه ایی خاص و بلایی نازل بر قوم نوح است نه تمامی دنیا. نکته ی دیگر اینکه با توجه به قرآن، زن نوح از کافران بوده و (به احتمال بسیار) تنها پسر نوح، او را همراهی نکرده و غرق می شود اما در عهد عتیق آمده که: «سه پسر نوح که از کشتی خارج شدند، سام و حام و یافث بودند. (حام پدر قوم کنعان است) همه ملل دنیا از سه پسر نوح به وجود آمدند.» این مطلب نمی تواند صحت داشته باشد چراکه همراه نوح و خانواده اش، دیگرانی هم بوده اند و با توجه به آیه ۲ و ۳ سوره الاسراء:
«وَآتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا. ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ ۚ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا.»
«ما به موسی کتاب دادیم؛ و آن را وسیله هدایت بنی اسرائیل ساختیم: غیر من را تکیهگاه خود قرار ندهید. ای فرزندان کسانی که با نوح بر کشتی بردیم، نوح بنده شکرگزاری بود.»
خود بنی اسراییل از میان همین جمعیت برخواسته اند.
ابراهیم: تا قبل از ۷۵ سالگی مطلبی در مورد ابراهیم نداریم و سرگذشت او از اینجا آغاز می شود که در ۷۵ سالگی حران را ترک می کند و به سمت کنعان می رود. بعد از آنجا کوچ کرده به سرزمین کوهستانی که از طرف غرب به بیت نیل و از طرف شرق به عای ختم می شد عزیمت می کند. در آن سرزمین قحطی می شود و پس ابرام به مصر می رود. در عهد عتیق آمده که ابراهیم در آنجا از ترس جان، زن زیبارویش ساره را به جای خواهرش جا می زند و فرعون مصر هدایای فراوانی را از قبیل گوسفند و گاو و شتر و غلام و غیره به ابراهیم می بخشد و سارای را به زنی می گیرد. بعد هم که خداوند خشمگین شده فرعون و تمام افراد قصر را به بلای سختی مبتلا می کند(!!!) فرعون از قضیه بو برده و سارای را به ابراهیم بازمی گرداند (حال بماند که سارای مورد بحث دست کم ۷۰ سالی سن دارد!) ابراهیم و اهلش از مصر هم حرکت کرده و به جنوب کنعان می روند، بعد راهی شمال و جایی می شوند که ابراهیم قبلا قربانگاهی بنا کرده بود. این جا به جایی ها بعد از جداشدن ابراهیم از لوط تا چند سالی موقتا متوقف می شود و با نجات دادن لوط از اسارت ادامه پیدا می کند. ابراهیم بار دیگر بسوی سرزمین نگب کوچ می کند و در شهر جرار هم سارای را (که در این مقطع بیش از ۹۰ سال سن دارد) خواهر خود معرفی می کند، پادشاه آنجا هم ساره را به قصر می برد و البته قبل از همبستر شدن با او همان شب اول خداوند به خواب اش می آید و تهدیدیش می کند که ساره را رها کند. ابیملک پادشاه جرار هم اینکار را کرده و همراه سارای، گوسفند و گاو و غیره به ابراهیم می بخشد. تصویری که از ابراهیم در عهد عتیق ترسیم شده است همین جهانگردی ها و جا زدن سارای به عنوان خواهرش است. البته دو رخداد هم در این رفتن ها و آمدن ها قابل اشاره است: یکی اینکه ابراهیم اسحاق را به قربانگاه می برد و قصد دارد او را قربانی کند (که البته در قرآن این اسماعیل است که بایستی قربانی شود) و دیگر اینکه دستور می یابد حیواناتی را کشته و آن ها را دو نیمه کند. خداوند اینگونه عهد می بندد که سرزمین های بسیاری را به نوادگانش خواهد داد و تنوری پر دود و مشعلی سوزان از وسط پاره های حیوانات می گذرد. (در قرآن اینکار برای اطمینان قلبی ابراهیم از زنده شدن مردگان آمده است نه اینکه نسل او چه سرزمین هایی را تصاحب خواهند کرد که به وضوح به موضوع بی ربط است و وصله ایی بودن آن آشکار) و بدین شکل نمی توانید سراغی از آن ابراهیم بت شکنی که قرآن معرفی می کند و امامش قرار می دهد در عهد عتیق بیابید. نکته ی دیگری که در مورد ابراهیم می توان عنوان کرد این است که در عهد عتیق ابراهیم نواده ی نوح است اما در قرآن رابطه ای خونی بین این دو برقرار نیست:
سوره الصافات:
«سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ (۷۹) إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (۸۰) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (۸۱) ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ (۸۲) ۞ وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ (۸۳) إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (۸۴) إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ (۸۵)»
«در دو عالم صلح و سلام بر نوح. (۷۹) ما این گونه نیکان را پاداش میدهیم (۸۰) همانا او از پرستندگان باایمان ما بود (۸۱) پس دیگران را غرق کردیم (۸۲) و به راستی که ابراهیم از طرفداران و پیرو راه او بود (۸۳) که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد؛ (۸۴) که به پدر و قومش گفت: «اینها چیست که میپرستید؟! (۸۵)»
حال که به ابراهیم از منظر قرآن اشاره کردیم، بد نیست بار دیگر توجه ی شما را به دستبردگی مترجمین در برگردان قرآن جلب کنم و آنگاه به سراغ لوط برویم:
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» (الانعام: ۷۴)
مکارم شیرازی: (به خاطر بیاورید) هنگامی را که ابراهیم به پدرش [= عمویش] «آزر» گفت: «آیا بتهائی را معبودان خود انتخاب میکنی؟! من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری میبینم.»
قمشه ایی: و (یاد کن) وقتی که ابراهیم به پدرش آزر (عمو و مربیش بود) گفت: آیا بتها را به خدایی اختیار کردهای؟! من تو و پیروانت را در گمراهی آشکار میبینم.
انصاریان: و [یاد کنید] هنگامی را که ابراهیم به پدرش آزر [شخصی که بنابر روایات اهل بیت، پدر خوانده یا عمویش بود] گفت: آیا بت هایی را به عنوان معبود خود انتخاب می کنی؟ قطعاً من تو را و قومت را در گمراهی آشکار می بینم.
که ترجمه درست آن می شود: «ابراهیم به پدرش آزر گفت: بت ها را به خدایی می گیری؟ تو و قومت را به وضوح در گمراهی می بینم.» همین، بدون پرانتز و کروشه اضافی. طبق این آیه اسم پدر ابراهیم هم در قرآن و عهد عتیق متفاوت می شود، در اولی آزر و در دیگری تارح است!
لوط: در مورد لوط به هیچ نکته ایی برنخواهید خورد جز اینکه دخترانش شب بعد از بلای آمده بر قوم، او را در کوهستان سیاه مست می کنند (باز هم بماند که در آن هول و هراس و تعجیل برای فرار، مشک های شراب را چطور از یاد نبرده و در بار و بندیل نهاده اند تا بی توشه نمانند!) با او همبستر می شوند و دو نسل حرام زاده برجای می گذارند.
یوسف: تنها داستانی که در عهد عتیق نوشته شده و به نسبت با روایت قرآنی آن نزدیک است سرگذشت یوسف است. دلیل این هم خوانی به احتمال بسیار، آشنا بودن بنی اسراییلیان با یوسف از طریق شنیده ها و خوانده هایشان در مصر است. و مانند روایت سایر پیامبران به نظر نمی رسد که در تورات نازل شده بر موسی، سرگذشت یوسف هم (جدای از اشاره و احتمالا ارائه تصویری کلی) به این شکل آمده باشد.
یعقوب: کاملا عکس داستان یوسف که روایت آن به متن قرآن شبیه است و به طور مفصل در عهد عتیق آمده، در مورد یعقوب با سرگذشتی رو به رو ایم که بداهه گویی در آن بسیار است و قبول درستی آن دور از ذهن. گذشته یعقوبی که در واپسین لحظات عمرش، در آینه قرآن، فرزندانش را به یکتاپرستی و پرهیز از هرگونه شرک وصیت می کند، در عهد عتیق اینگونه ترسیم شده است:
ــ یعقوب را به معنای پاچه گیر و به مجاز حیله گر آورده اند. ــ یعقوب برادری دوقلو دارد به نام عیسو که با زرنگی حق نخست زادگی را از او می گیرد. ــ خود را به جای عیسو جا می زند و دروغ می گوید تا پدر پیرش او را برکت دهد ــ دو خواهر را به زنی می گیرد ــ با زرنگی از گله های پدر شوهرش رمه به گله ی خود اضافه می کند ــ تا سپیده با خدا کشتی می گیرد ــ و پسرانش، اهالی شهری را به دلیل اینکه پسر پادشاه به یکی از دخترانش دست درازی می کند و البته دل می بندد و به خواستگاریش هم می رود، با حیله از دم تیغ می گذرانند و شهر را غارت کرده با خود می برند ــ رئوبین، بزرگترین پسر یعقوب با بلهه، یکی از زنان یعقوب همبستر می شود ــ یهودا، یکی دیگر از پسران یعقوب با عروس خود البته بی اینکه بداند همبستر و صاحب دو پسر دوقلو می شود. این هم سرگذشت یعقوبی که اسراییلش می دانند و سرمشق و الگوی بنی اسراییلیان قرار داده اند.
موسی: «در آن زمان مردی از قبیله لاوی، با یکی از دختران قبیله خود ازدواج کرد. ثمره این ازدواج یک پسر بسیار زیبا بود.» (عهد عتیق: تولد موسی) این اولین اطلاعاتی است که در عهد عتیق در مورد موسی به خواننده ارائه می شود که به واقعیت نزدیک است و نشان می دهد اسراییلیان نام پدر و مادر پیامبر خود را نمی دانند تا چه رسد به دیگر پیامبران و معلوم نیست این شجره ای که برای نسل اندر نسل آدمی ترسیم کرده اند از چه مرجعی برداشته اند و به چه درد می خورد. البته در چند صفحه آنسوتر، در قسمت کوچکی که رد وصله پینه ی آن بدون نیاز به عینک هم نمایان است داریم که: «عمرام با عمه ی خود یوکابد ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد به نام های هارون و موسی.» (عهد عتیق: شجره نامه موسی و هارون) دلیل نادرست خواندن و تحریف پنداشتن این مطلب این است که یک: با قبول این گفته، حضرت موسی را حرام زاده تلقی خواهیم کرد چون نه تنها در قرآن و دیگر متون دینی بلکه در همان عهد عتیق هم داریم که: «با عمه خود همبستر نشو.» (عهد عتیق: زنا و اعمال قبیح) این حکمی ازلی بوده و محدود به قوم و بازه ی زمانی خاصی نیست. دوم اینکه: با توجه به آیه ۹۴ سوره طه داریم:
«قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي ۖ إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي.»
هارون گفت: «ای فرزند مادرم! سر و ریشم را رها کن. من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی»
که نشان می دهد پدر هارون و موسی یک شخص نبوده و از طرف پدری به اصطلاح برادر ناتنی اند وگرنه هیچ معنایی ندارد که هارون موسی را فرزند مادرم خطاب کند. آن هم در تنها نقل قولی که می توان از او در قرآن کریم سراغ گرفت.
جدای از مواردی که قابل چشم پوشی اند و چند عتاب طلبکارانه موسی از خدا و آرام کردن خشم زودجوش او، داستان سرگذشت موسی که شامل به آب سپردن، کشتن یک مصری و دور شدن از مصر، بازگذشت به مصر و درخواست آزادی بنی اسراییلیان از فرعون و خروج و آوارگی در بیابان است کم و بیش با متن قرآن هم خوانی دارد و لازم نمی بینم که آنها را تکرار کنم.
هارون: تنها مطلبی که در عهد عتیق در مورد هارون می خوانیم این است که دست به ساخت گوساله ی زرین می زند و قوم را به بت پرستی فرا می خواند. این درحالی است که در قرآن «سامری» دست به چنین کاری می زند.
اگر به بخش «پیدایش» و «خروج» عهد عتیق نگاهی بیندازید می بینید که سه موضوع بارها تکرار می شود و درواقع بقیه مطالب حاشیه ایی بر این سه اصل اند. اول اینکه یهوه (خداوند) بنی اسراییلیان را قوم منتخب و برگزیده خود می داند و بارها قول می دهد که نسل آنها را مثل ستارگان بی شمار سازد و برجهانیان برتری دهد. دوم، پیامبرانی که عهد عتیق معرفی می کند هیچ یک به هدایت و تبلیغ دین نمی پردازند و در هیچ کجا هم به عنوان پیامبر معرفی نمی شوند. جدای از این آنان افراد ثروتمند و از اقشار مرفه جامعه ی خود اند که بی هیچ دلیل روشنی خداوند علی رغم اشتباهات فاحش به آنها یاری می رساند و مشمول رحمت خود قرار می دهد. و آخر اینکه هیچ دلیل و منطق الهی پشت وقایع وجود ندارد و بد و خوب بی معنی است. در عهد عتیق شاهد سرگذشت یک سری انسان خاکی هستیم که وعده ی مال و منال بسیار و تصاحب زمین و حکمرانی بر دیگران چشم و گوششان را پر کرده و مسخ شده این سو و آن سو می روند، بی اینکه بهشت یا جهنمی هم در انتظارشان باشد و مورد محاکمه قرار بگیرند.
