اگر خدا بخواهد و امور آنطور که بایسته است پیش رود، نتیجه کار بصورت Ebook یا در صورت امکان کتاب در دسترس جویندگان قرار خواهد گرفت.
در صورت تمایل به مکاتبه یا در اختیار داشتن مقالات مطرح شده می توانید از طریق ایمیل tizab@ymail.com اقدام کنید.
اگر خدا بخواهد و امور آنطور که بایسته است پیش رود، نتیجه کار بصورت Ebook یا در صورت امکان کتاب در دسترس جویندگان قرار خواهد گرفت.
در صورت تمایل به مکاتبه یا در اختیار داشتن مقالات مطرح شده می توانید از طریق ایمیل tizab@ymail.com اقدام کنید.
بعد از یک سال و چهار ماه فعالیت و ارئه ی ۴۷ پست در bazkhani.blogfa تصمیم گرفتم به سایتی نقل مکان کنم که امکانات بیشتری را هم برای خودم و هم برای خوانندگان فراهم کند.
از آنجاییکه تمامی مطالب این وبلاگ همراه با نظرات به سایت اصلی منتقل شده است، از دوستان تقاضا دارم مباحث را در آنجا دنبال کنند.
البته این وبلاگ بسته نشده و بعنوان وبلاگ کمکی همچنان باقی خواهد ماند تا اگر زمانی سایت اصلی دچار مشکل شد ارتباط با خوانندگان به کلی قطع نشود.
این هم آدرس سایت اصلی:
آنچه در این پست عنوان شد نقطه نظرات شخصی من بوده است که از زاویه قرآن بدانها رسیدهام. مطمئنا گذر زمان و کسب تجارب بیشتر افقهای تازهتری را در مقابل این نگرش خواهند گشود.
میتوانید مقالهی «پیرامون دین» را بصورت pdf از اینجا دانلود کنید.
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ* أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ ۖ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (البقره: ۲۵۸-۲۵۷)
«الله ولی ایمان آورندگان است، آنان را از ظلمات به نور خارج میکند. و آنان که کفر ورزیده اند اولیاءشان طاغوت است که آنان را از نور به ظلمات خارج میکند. آنان اصحاب آتش اند، در آن جاودانه اند.* آیا خبر نداری از کسی که با ابراهیم در مورد خدایش بحث میکرد درحالی که خداوند به او پادشاهی ارزانی کرده بود؟ ابراهیم گفت: پروردگار من کسی که زندگی میبخشد و میمیراند. او گفت: من زندگی میبخشم و میمیرانم. ابراهیم گفت: خداوند خورشید را از مشرق برمیکشد اگر راست میگویی تو آن را از مغرب برآر. پس آنکه کفر ورزیده بود عاجز برجای ماند. خداوند ظالمین را هدایت نمیکند.» (۲۵۸-۲۵۷ :۲)
پس «طاغوت» نه «بت» یا «طغیانگر» بلکه هر فرد یا طبقهی حکمرانی است که سر مست از قدرت، سرنوشت مردم تحت سلطهی خود را آنطور که دوست داشته باشد تعیین میکند. نمونه برجسته چنین افرادی فرعون است: «اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ» که خود را خدا پنداشته و خودسرانه حکمرانی میکرده است.
تا اینجا دریافتیم که دین الهی برای شکلگیری به یک نفر شروع کننده نیاز دارد. اما ساختار آن چگونه است؟ آیا مانند دینهای دیگر هرمی است و در آن قدرت توزیع میشود؟
برای یافتن پاسخ بایستی اساس این دین را شناخته و شیوه گسترش آن را دنبال کنیم:
تمامی دینهای بشری بر اساس قدرت بنا نهاده شدهاند درحالی که در دین الهی فضیلت نیکی کردن یا عمل صالح است. حالا فردی را تصور کنید که برای خودش دین موجود جامعه و قدرت خواهی در آن را رد میکند و در عوض دین الهی را میپذیرد. این فرد احکام زندگیاش را از قرآن استخراج کرده و به زندگیاش ادامه میدهد. رفتهرفته در میان دوستانش یا افرادی که تازه با آنان آشنا میشود کسانی را مییابد که برای عمل صالح، ارزشی به مراتب بیشتر از قدرت، ثروت و دیگر معیارهای جامعه قائل اند، او دین الهی را به آنان معرفی میکند، فردی در این میان از اصول و قوانین این دین استقبال میکند. پیوند و ارتباط این دو به دلیل همدین شدن مستحکم میشود. حال هر کدام از این دو نفر طبق احکام خداوند، نه هیچ انسان دیگری، به زندگی خود ادامه میدهند. فرد دوم به شخص دیگری دین الهی را معرفی میکند و او نیز آن را میپذیرد. در اینجا هیچ لزومی ندارد که فرد سوم به نزد شخص نخست برده شده یا حتی او را بشناسد چراکه خداوند بعنوان حاکم وجود داشته و همچنین کتاب قانونش نیز در دسترس فرد است. در نتیجه در دین الهی چیزی به نام تمرکز قدرت در نزد یک نفر یا یک حزب وجود نداشته و از اینرو سلسله مراتبی شکل نمیگیرد. برای درک بهتر ریسمانی را در نظر بگیرید (فرد اول) که یک یا چند ربسمان به آن گره زده میشود. هر کدام از این ریسمانها نیز بسته به موقعیت خود به یک یا چند ریسمان دیگر گره میخورند، حاصل کار یک شبکهی چند شاخه و در هم تنیده است که اعضای آن از طریق یکدیگر با کل مجموعه در ارتباط بوده و نیازهای خود را برطرف میکنند. در این مجموعه هیچکدام از پستهای دولتی وجود خارجی نخواهد داشت. لازم به یادآوری است که در این میان رسول (در صورت وجود) و «اولیالامر» قابل تمییز اند. بدین صورت که رسول بایستی پیغام الهی را بطور صحیح به افراد این مجموعه برساند و در امور جمعی چراغ راه و هدایتگر باشد. اولیالامر نیز به صورت مشابهی بایستی از انحراف دین و تغییر مبانی آن جلوگیری کرده و خط مشی صحیح را ابلاغ کنند. بقیه کسانی که خود را جزئی از این مجموعه میدانند موظف اند از سخنان آنان اطاعت کنند مادامی که در حکمشان اختلاف و مغایرتی با کلام خداوند دیده نشود (۴:۵۹). در واقع علمای دینی زمان ما گونهی قلب شدهی اولیالامر هستند. در اینجا به چند تفاوت اساسی اشاره میکنم: اولیالامر همانند رسول در ازای ابلاغ پیام خدا و روشنسازی آن هیچ مزدی دریافت نمیکنند، اجر آنان با خداست (رجوع کنید به سوره شعرا و سخن رسولان مختلف در آن). اولیالامر این حق را ندارند که لباس و ردای مخصوصی برای خود ترتیب داده یا نشانههایی را حمل کنند که باعث تفاخر و تمایز با مردم عادی شود چنانچه رسولان الهی نیز ظاهری چون مردم عادی داشته اند. و در آخر نبایستی چیزی به دین افزوده یا از آن کسر کنند اگر چنین عملی از آنان سر بزند موقعیت خود را از دست میدهند (۴:۵۹).
وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ (الزمر: ۱۸-۱۷)
«و کسانی که از بندگی طاغوت اجتناب کردند و به سوی خداوند روی آوردند بشارتی است. پس بندگان مرا بشارت ده.* به آنانی که سخنان را میشنوند و از بهترین آنها پیروی میکنند. آنان کسانی اند که خداوند هدایتشان کرده است و آنان خردمندانند.» (۱۸-۱۷ :۳۹)
حال بعنوان کسی که به خداوند ایمان دارد باز هم مایلیم به دینی جز آنچه او برای ما مقرر ساخته پایبند باشیم؟ شاید هم به آسمان خیره شده ایم تا فرشتگان یا یک منجی یا رسولی پایین بیاید و استارت کار را برایمان بزند؟ ـ بله در شکلگیری دین الهی گفتیم که رسولی آغازگر راه است اما مگر وظیفهی رسول چیزی جز ابلاغ احکام و ضوابط دین است؟ خب این ضوابط هماکنون نیز در دستان ماست: قرآن. تنها کافی است به بازخوانی آن بپردازیم و در کنار یکدیگر زوایای آن را کشف کرده و احکام آن را به درستی استخراج کنیم. هر کدام از ما میتواند شروع کنندهای باشد...
پست بعدی به ذکر مواردی خواهد گذشت که میتوانند در این راه مفید واقع شوند.
ان شاء الله

در پست پیشین به معنای «دین» در قرآن پرداخته و دریافتیم که دین[۱] محدود به ایمان و عقیده نیست بلکه تمامی قوانین و ساختار زندگی انسانها را پوشش میدهد. به عبارت دیگر دین معادل سیستمی است که در چهارچوب آن زندگی میکنیم.
در مقالات «پیرامون دین» همه جا دین را مساوی با سیستم در نظر گرفتهام.
تمامی دینهای بشری (چه دیکتاتوری باشد، چه سلطنتی، چه جمهوری یا مردمی) از ویژگیهای مشابهی برخوردار اند. با خواندن این مقاله خواهید فهمید که آنچه باعث تفاوت اصلی و گوناگونی این ادیان شده است ایدئولوژی آنان و شیوهی برخورد و راهکاری است که در مقابل طبقات اجتماعی خود در پیش میگیرند. برخی از این ادیان مواردی را از دین الهی وام گرفته یا بصورت تحریف شده مورد استفاده قرار میدهند. برخی دیگر کاملاً به دین الهی بیاعتنا بوده و اصول متفاوتی را پیریزی کردهاند. با این حال تمامی ادیانی که از آنها بعنوان دینهای بشری یاد خواهیم کرد از نظر ساختار و شکلگیری از یک خط مش واحد پیروی میکنند.
ساختار
ساختار دینهای انسانی بر اساس قدرت است، این یکی از برجستهترین ویژگیهای مشترک بین تمامی ادیان بشری است. بدین معنی که هرکس قدرت بیشتری داشته باشد (که پول برجستهترین نماد و مشخصه ی آن است) بالاتر از بقیه قرار میگیرد. از آنجایی که هر دینی بر اساس یک ایدئولوژی[۲] و خط مش خاصی شکل میگیرد، هرکسی که بیشتر خود را با این اصول و مبانی هماهنگ کند نیز به مراتب بالاتر (و از اینرو قدرت بیشتری) در جامعه ی خود دست مییابد. گاهی بین قدرت و ایدئولوژی کشمکشهایی به وجود میآید اما این برخوردها موقتی بوده و باعث تغییرات خاصی در ساختار دین نمیشوند.
همین اعتبار قدرت و ایدئولوژی باعث میشود جامعه سلسله مراتبی بوده و از طبقات اجتماعی[۳] مشخصی تشکیل شود. اگر تمامی دینهای بشری را از نظر بگذرانیم خواهیم دید که از ساختاری هرمی برخوردار بوده و میتوان آنها را به سه بخش کلی زیر تقسیم نمود:
۱) بدنهی بالای جامعه: در بالای این هرم طبقهی حاکم یا قدرتمندان جامعه قرار دارد.
بودن این افراد در این مرتبهی بالاتر بخاطر وجود ایديولوژی است که ساختار دین را تشکیل داده، از اینرو تمام هم و غم این افراد پایداری و استحکام این ایدئولوژی است تا از جایگاه خود به مرتبهی پایینتری سقوط نکنند. پس مهم نیست که خود این ایدئولوژی را قبول داشته یا آن را درست بدانند، برای بقا و ماندگاری خود در راس هرم بایستی کاری کنند که این ایدئولوژی ارزش و اعتبار خود را از دست ندهد. به همین دلیل درصد قابل توجهی از ثروت خود را که البته از بقیه اقشار مردم اخذ کرده اند صرف تبلیغات و مبارزه با بقیه ایدئولوژیها میکنند. اینان خود قدرت اند و به همین خاطر ورای هر قانونی قرار میگیرند که خود وضع کرده اند، همچنین برای بقای خود و از دست ندادن قدرت مجبورند ایدئولوژی دینیشان را به بقیه اقشار جامعه تحمیل کنند. این طبقه از یک صدم تا یک دهم کل جامعه را (بسته به ساختار دین) تشکیل میدهد.
۲) بدنهی میانه جامعه: در میانه این هرم طبقهی رابط یا اندیشه جامعه قرار دارد.
این افراد قشر تحصیل کرده یا به اصطلاح اهل کتاب جامعه اند. اعضای بدنهی میانه حکم شمشیر دو لب را برای طبقهی بالا ایفا میکنند: هم میتوانند بدنهی پایین جامعه را بیدار کنند تا اورنگ آنان را به زیر بکشند، هم اینکه بدنهی پایین جامعه را برای قرنها به خواب و خموشی وادار کنند. به همین دلیل برخورد با آنان «کج دار و مریز» است. از آنجا که هر ایدئولوژی در بطن خود دارای ضعفها و نواقص بسیاری است میتوان بر روی این نقاط ضعف انگشت گذاشته، خصوصیات مثبت یک ایدئولوژی دیگر را برجسته نمود و به این ترتیب زمینه را برای حذف یا تغییر دین حاکم مهیا کرد. این مطلبی است که بدنهی میانهی جامعه میتواند از آن آگاهی یابد. افرادی که در طبقهی پایینتر اند زندگی خود را همچون سرنوشتی محتوم پذیرفته و روحیهی جستجو را در خود کشته اند. به همین دلیل اقشار طبقه میانه در معرض بازرسی و نظارت طبقهی بالا قرار میگیرند، امری که برای طبقهی پایین جامعه بیمورد و غیرضروری است. در راستای همین نظارت است که افراد این طبقه به استخدام در اداره و ارگانهای دولتی ترغیب میشوند، بدین طریق میتوان با اتخاذ سیاست «چماق و هویج» خطر بالقوه آنان را نیز تحت کنترل داشت. اعضای این طبقه تشنه ی قدرت اند و در آرزوی به دست آوردن موقعیت و مقام طبقه ی بالادست خود. در ورای شعارهای زیبایی همچون آزادی، برابری، حقوق بشر و... که اینان سر میدهند، خواست تملک اورنگ قدرت طنین انداز است. آنان قشر پایین جامعه را به حرکت درمیآورند تا خود را جایگزین طبقهی حاکم کنند. اگر به این هدف نایل شوند آنگاه شعارهایشان رنگ باخته و ساختار طبقاتی نوینی جایگزین قبلی میشود که چه بسا بدتر از آن یک باشد. این طبقه یک چهارم تا یک سوم جامعه را تشکیل میدهد.
۳) بدنهی پایین جامعه: در پایین این هرم طبقه ی رنجبر یا کارگر جامعه قرار دارد.
این افراد در شغلهای رده پایین و نیازمند به نیروی بازو (فیزیکی) حضور داشته و مشغول به فعالیت اند. میتوان گفت قسمت موتورخانه ی جامعه را اینان میگردانند. بعلت دوری از اریکه ی قدرت و قبول اینکه هرگز به آن دست نخواهند یافت، سوداهایی چون برابری و آزادی و نبود طبقات با ذهنیات اعضای این قشر عجین شده و براحتی تحت تأثیر چنین خواب و خیالهایی قرار میگیرند. اینان پرستندگان قدرت اند و از چشم انداز خود به هرکسی که قدرت را در دست داشته باشد (تفاوتی نمیکند چه کسی باشد) به چشم ارباب و خدای خود مینگرند. مشکلات و نابسامانی افرادی که در طبقهی پایین اجتماع به سر میبرند به مراتب بیشتر از کسانی است که در طبقات بالاتر جامعه اند، با این حال به دلیل نداشتن ارتباطی با قدرت، زندگیشان از آلودگی کمتری برخوردار بوده و آرمانهای انسانی اخلاقی، ارزش و منزلت خود را در میانشان از دست نداده اند. افراد این طبقه اکثریت جامعه را تشکیل میدهند اما اکثریتی خاموش اند. حتی کسانی که جزئی از این طبقه محسوب می شوند یا در میان آنان زندگی میکنند به این امر واقف نیستند. اما زمانی که مقام بلندبالایی یا صاحب قدرتی خود را به میان این طبقه میرساند همه در شگفت میشوند که این خیل عظیم از کجا ظاهر شده و چگونه چون برادههای آهن جذب آن شخص میشوند.

ساختار دین را میتوان از وسط با خطی عمودی به دو سوی چپ و راست نیز تقسیم نمود:
۱) جناح یا سوی راست دین: هرچه از مرکز هرم به سمت راست میرویم درجه همسویی و موافقت با آرمانهای دین بیشتر میشود. در ساختار هر دینی عدهای به دلایل مختلف و با درجات مختلف با آرمانهای دین موافق بوده و در جهت تقویت آن گام برمیدارند. کسانی که در این سمت و سو قرار دارند حافظان ایدئولوژی محسوب میشوند.
۲) جناح یا سوی چپ دین: هرچه از مرکز هرم به سمت چپ میرویم درجه مخالفت و عناد با آرمانهای دین بیشتر میشود. در ساختار هر دینی عدهای به دلایل مختلف و با درجات مختلف با آرمانهای دین مخالف بوده و در جهت ضعف آن گام برمیدارند. کسانی که در این سمت و سو قرار دارند دشمنان ایدئولوژی محسوب میشوند. همانطوری که بدون جناح راست ساختار هیچ دینی کامل نیست بدون وجود جناح چپ نیز ساختار دین کامل نبوده و نمیتواند مدت مدیدی دوام بیاورد. پیدایش جناح چپ و مخالف اجتنابناپذیر است و ضروری نیز، در نتیجه بالادستانی که درصدد حذف یا برخورد شدید با این قشر برمیآیند در اصل به ساختار دین لطمه زده و سقوط خود را از اریکه قدرت تسریع میکنند.
در اینجا توجهی شما را به این مسئله جلب میکنم که ساختار عنوان شده برای دینهای بشری در تمامی ساختارهای گروهی انسانی قابل مشاهده است. در احزاب، ادارهها، در کلاس درس، در یک تیم ورزشی و... بطور خلاصه در هر جایی که عدهای انسان برای هدف خاصی دور هم جمع میشوند با یک ساختار هرمی و روابط قدرت در آن رو به رو هستیم. اگر به اطراف خود دقت کنید متوجه میشوید در ساختارهای بسیاری حضور داشته و (بسته به شرایط) خصوصیات طبقه و جناح خاصی را نیز به خود گرفته اید. دلیل آن این است که این تقسیم بندیها حکم ظرف را داشته و خصوصیات خود را به هرکسی که در آنها قرار داشته باشد دیکته میکنند. در نظر داشته باشید که ساختار هرمی در ذات خود بد نبوده و در واقع برای جمعهای بشری شکل مؤثر دیگری قابل تصور نیست. این ساختار زمانی مشکل ساز میشود که فرد یا افرادی که در راس هرم قرار دارند برای ماندگاری و از دست ندادن قدرت به قربانی کردن ارزشها پرداخته یا کسانی را که زیر مجموعه ی آنان محسوب میشوند استثمار نموده و اندیشه ی خود را به بقیه افراد تحمیل میکنند.
حال که نقشه (blue print) دینهای ساخته ی بشر را در اختیار داریم سخن گفتن از نحوهی شکلگیری و زوال آنان آسان میشود.
شکلگیری
شکلگیری نخستین ساختار دینی در هر منطقه از زمین به نخستین کلونیها و اجتماع انسانهایی چند برای پیشبرد زندگیشان باز میگردد. اندیشه (آگاهی) است که مردم را به حرکت وامیدارد، از اینرو در دورانهای خاصی و معمولاً بر اساس بیدرایتی سکانداران بالادست دین، افرادی قد علم میکنند که از ساختار دیگری سخن گفته و به تبلیغ اصول دیگری میپردازند. سبب سرکشی و ساز مخالف این افراد که عمدتاً از نخبه گان طبقهی دوم جامعه اند، نرسیدن به جایگاهی درخور و متناسب با روحیاتشان در ساختار اجتماع و در اختیار نداشتن قدرتی است که حق خود میدانند. اگر اکثریت مردم از شرایط زندگی راضی باشند، این افراد به گوشهای رانده شده و صدایشان به جایی نمیرسد. اما اگر ساختار جامعه جوابگوی نیازهای چندی نباشد، مردم در اطراف این افراد حلقه زده و به اندیشه آنان گوش میدهند. با جمع شدن مردم و همسو شدن آگاهیها، یک ساختار با قواعد و ایدئولوژی خاصی شکل می گیرد که در مقابل اصول جامعه ی مادر ایستاده و آن را زیر سؤال میبرد. این هرمهای کوچک که هریک به دلیلی به وجود آمده و خواستههای متفاوتی را دنبال میکنند، خود موجب میشوند در روند جامعه اصلی اختلالات بیشتری روی دهد. در نتیجه ضعف ایدئولوژی جامعهی اصلی آشکارتر شده و اگر نخبه گان دین راهکاری را ارائه ندهند، یک یا چند اندیشهی متفاوت با دین جامعه متولد میشوند (معمولاً راهکارهای موثر تغییر یا اصلاح قسمتهایی از اصول ساختاری دین است و از آنجایی که هر تغییری باعث میشود منافع و قدرت عدهای از بالانشینان به خطر بیفتد، بسیاری از راهکارها عملی نشده یا باعث بدتر شدن اوضاع و درگیریهای درون-قدرتی میشوند). هرچه این اندیشههای مخالف (ولو در عمل نتیجهی بدتری را نسبت به اندیشهی کنونی جامعه به همراه داشته باشند) قدرت بیشتری به دست بیاورند، مستحکمتر شده، مردم بیشتری را به سمت خود جذب میکنند. این روند مساوی با ضعف بیشتر در ساختار جامعهی اصلی است. در اینجا جنگ ایدئولوژیها (و حامیان آنها) آغاز میشود و ایدئولوژیی (فرقی نمیکند چه چیز باشد) برنده نهایی است که انسانهای بیشتری را به سمت خود جذب کند. در این کشمکشها اگر ترازو به سمت یکی از ایدئولوژیهای جدید سنگینی کند، دو حالت پیش میآید: یا به صورت نرم (آرام آرام) قشر نخبهی ایدئولوژی جدید در طبقهی میانه جامعه قدرت را به دست گرفته و جای خود را به بالادستان میدهند. یا اینکه بصورت انفجاری (انقلابی) جایگزین شده و قشر طبقهی اول را به مراتب پایینتر کشانده یا حتی از جامعه اخراج میکنند. بعد از این تغییرات و به دست گرفتن امور توسط نیروهای نخبهی جدید، روزهای پر امید و آرزوهای دور و دراز به پایان رسیده، دین جدیدی شکل میگیرد که از ساختاری مشابه دین گذشته تبعیت میکند. البته با این تفاوت که بر تجربیاتش افزوده شده و سخت تر از ساختار قبلی درهم خواهد شکست. ایدئولوژیهای همسنگر دیروزی نیز که در تضعیف و سقوط ایدئولوژی جامعه مادر نقش موثری ایفا کرده بودند توسط نیروهای دین جدید شناسایی و نابود میشوند. این روند به «پاک سازی» معروف است و بدین شکل آن ایدئولوژیها دیگر نمیتوانند برای دین جدید خطرساز شوند. کنون ساختار جامعه یکدست شده است. افراد طبقهی پایین جامعه هم در این کشمکشها بیش از دو طبقهی دیگر لطمه دیده و خرج میشوند اما در پایان کار طرفی نبسته و تغییر خاصی در زندگیشان حاصل نمیشود.
چرخ زمان میگردد و بار دیگر در دورهی خاص دیگری ایدئولوژی دیگری در بطن جامعه متولد شده و به جنگ ساختار این دین برمیخیزد... و این چرخهی معیوب بارها و بارها تکرار میشود...
در پست بعد با دینی آشنا خواهید شد که شکل جهش یافته و پیشرفته ادیان بشری است.
برخی از تعاریف:
[۱] دین: به هر سیستمی که برای زندگی جمعی انسانها تعریف شود دین گفته میشود. دین در بردارنده ی ایدئولوژی و خط مشی تعیین شده ای برای پیشبرد اهداف خاصی است. معادل مناسب برای دین در ادبیات ما سیستم حکومتی است.
[۲] ایدئولوژی: ایدئولوژی نوعی خودآگاهی است. میتوان ایدئولوژی را مجموعه ای از ایدهها و قضاوتهای روشن و صریح و عموماً سازمان یافته ای در نظر گرفت که موقعیت یک گروه یا جامعه را توجیه و تفسیر می نماید.
این سیستم با الهام و تاثیر پذیری شدید ارزشها، جهت یابی معین و مشخصی را برای کنش های اجتماعی آن گروه یا جامعه ارائه می دهد. از اینرو بر اساس تعریف فوق، ایدئولوژی در درون فرهنگ به عنوان مجموعه ای کاملاً بهم پیوسته، هماهنگ و سازمان یافته از ادراکات و ارائهکننده نظرات محسوب میشود. به همین دلیل می توان از آن به عنوان یک سیستم نام برد. از طرف دیگر با در نظر گرفتن طبیعت و جوهر آن که تجلی بخش نظرات است، ایدئولوژی به عنوان ابزار کنش تاریخی نیز محسوب می شود. به عبارت دیگر، ایدئولوژی بوسیله مبشرین و کسانی که سعی دارند اثراتی بر جریان تاریخی جامعه خود بگذارند، ارائه و اشاعه می یابد؛ و بدین ترتیب موجب تغییرات یا تحولاتی در جامعه میشود. [منبع]
[۳] طبقه ی اجتماعی: افرادی که از نظر معیشتی (اقتصادی) همچنین دانش و جهان بینی در یک سطح قرار داشته، آمال و آرزوهای مشابهی را در سر می پرورانند به یک طبقه ی اجتماعی واحد تعلق دارند. یک جامعه را میتوان به سه طبقهی کلی بالا، میانه و پایین تقسیم کرد که هریک خصوصیات مختص و متمایز خود را دارا هستند.
سلب مسئولیت:
۱) آنچه در این مقاله بصورت فشرده
در مورد طبقات اجتماعی و خصوصیات هر یک عنوان شد، برداشت شخصی من و حاصل
تفکرات دو سه سالهی اخیرم است. در نتیجه این احتمال وجود دارد که در
اطلاعات داده شده سهل انگاری یا لغزشهایی وجود داشته باشد.
۲) آنچه عنوان شد در بردارنده تمامی
سیستمهای مختلفی است که بشر برای جوامع خود تاکنون بکار برده است، کشور
خاصی مد نظر نبوده و یک ساختار مشخص به کل ساختارها تعمیم داده نشده است.