تبليغاتX
بازخوانی

الرَّحْمَ‌نُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ

در یادداشت قبل با ذکر آیاتی چند به این موضوع اشاره داشتیم که سران کنیسه و کلیسا برای اینکه قدرت و مقامشان را از دست ندهند و پیروانشان به اسلام نپیوندند به هر حیله‌ای متوسل شده اند: ـ تنها خود را مؤمن دانسته و مسلمین را به رسمیت نشناخته اند. ـ به تازه اسلام آورندگان دروغ گفته و  سعی کرده‌اند آن‌ها را منحرف کنند. ـ با مشرکین و دشمنان دیرین دینی خود هم پیمان شده و آن‌ها را علیه اسلام یاری داده اند. ـ دست به تحریف و تغییر کتب خود زده اند. ـ مسایلی را از دین خود کم کرده یا بدان افزوده اند تا پیوند آن‌ها را با اسلام هرچه کمرنگ تر جلوه بدهند و... 

در این یادداشت بحثی به میان کشیده خواهد شد که نشان می‌دهد چگونه سران کنیسه و کلیسا تحریف و دستبردگی در کتب خود را از حد گذرانده و مرتکب یکی از بزرگترین خیانت ها به ساحت ادیان شده اند:

 “Behold, when I come to the children of Israel, and tell them, ‘The God of your fathers has sent me to you;’ and they ask me, ‘What is his name?’ What should I tell them?”[37] God replied, “I AM WHO I AM,” * and he said, “You shall tell the children of Israel this: ‘I AM has sent me to you.” Yahweh also said to Moses: You shall tell the children of Israel this, ‘Yahweh, the God of your fathers, the God of Abraham, the God of Isaac, and the God of Jacob, has sent me to you.’ This is my name forever, and this is my memorial to all generations.
– Exodus 3:14-17 (WEB)

* This introduction to “Yahweh” as the personal name of God associates the divine name with the Hebrew verb “hayah” meaning “to be.”

«موسی عرض کرد: اگر پیش بنی اسراییل بروم و به ایشان بگویم که خدای اجدادشان، مرا برای نجات ایشان فرستاده است و آن‌ها از من بپرسند نام او چیست؟ به آن‌ها چه جواب دهم. خدا فرمود: هستم آنکه هستم! (Ehyeh asher Ehyeh)* به ایشان بگو ”من هستم ”  مرا نزد شما فرستاده است. بلی، به ایشان بگو: (יהוה) اجداد شما، خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب مرا پیش شما فرستاده است. این نام جاودانه من است و تمام نسل ها مرا به این نام خواهند شناخت.» (عهد عتیق: خروج: موسی به پیامبری برگزیده می‌شود)    
* در زبان عبری کلمه خداوند شبیه فعل «بودن» می‌باشد و احتمالاً از آن اخذ شده است.

بدین شکل است که عهد عتیق خداوند را معرفی می‌کند و در جواب پرسش از نام او می‌نویسد که فرمود: اسم من «همینه که هستم» است. اسمی که گویا بنی اسراییل با آن آشنا بوده و جد اندر جد آن را می‌دانسته اند و نام جاودانه خدا ست که تمام نسل ها هم به این نام او را خواهند شناخت!
لابد اگر کسی هم شک کند و بگوید اینکه اسم نشد و اسم اعظم را زیر سؤال ببرد نه تنها یهودیان که احتمالاً ملاهای مسیحیت و اسلام هم به صلابه اش می کشند. اما ما در اینجا چنین جسارتی را به خرج می‌دهیم و با عبور از چنین خط قرمزهایی است که به اصل ماجرا پی می بریم. اول اندکی پیرامون «یهوه» بگوییم: هیچ‌کس تلفظ درست این کلمه را نمی‌داند و برخلاف آنچه که در عهد عتیق داریم که تمام نسل ها مرا به این نام خواهند شناخت، کسی به درستی این نام را نمی شناسد. دلیل آن این است که می‌گویند اسم خدا پیش یهودیان بسیار عزیز و متبرک بوده، از اینرو هیچ‌گاه آن را به صورت کامل ننوشته اند بلکه تنها چهار حرف صامت آن را نوشته، از درج مصوت ها خودداری کرده اند. به زبان ساده‌تر دلیل ندانستن این کلمه چهار حرفی (YHVH) را در املا آن می‌دانند و اگر کسی بگوید بدون استثنا در هر زبان زنده و مرده دنیا کلماتی پیدا می‌شوند که شکل نوشتاری آنها با تلفظشان یکسان نیست اما چنین اختلافی هیچ‌گاه باعث نشده هیچ کدام از این کلمات به سرنوشت یهوه که ناسلامتی اسم خدای تمام نسل ها ست، دچار شوند، جز سکوت و چشم غره هیچ پاسخی ندارند که بدهند. موضوع وقتی جالب‌تر می‌شود که بیشتر به کنکاش می‌پردازیم و می‌بینیم خود یهودیان زمانی که به همین کلمه چهار حرفی (Tetragrammaton) می‌رسند، نمی خوانند یهوه (با هر تلفظی) که می‌گویند «آدونای» که به معنی «خدا» و «رب» است [این هم سایتی با توضیح و تلفظ]. دیگر اینکه برای این اسم معنای مشخص و قابل قبولی ارائه نشده است و در کل بحث پیرامون آن با بن بستی تاریک رو به رو است. تا همینجا و قبل از اینکه فراتر برویم جا دارد رابی های یهود را مورد شماتت قرار بدهیم که در امانت الهی سهل انگاری کرده‌اند و باعث شده‌اند حرف خداوند محق نشود که تمام نسل ها مرا با این نام خواهند شناخت. این هم دیگر اسامی خداوند در دین یهود: El, Elohim, Adonai, YHWH, Ehyeh-Asher-Ehyeh, Shaddai, and Tzevaot
در مسیحیت هم چند اسامی دیگر وجود دارد: Lord, God, Elah, Father, name
در اسلام اما با لیست بلندبالای ۹۹ تایی و بیشتر رو به رو ییم که با این اسامی متفاوت است. [علاقه مندان می‌توانند این لیست را با معادل انگلیسی در اینجا ببینند و دو کلیپ کوتاه و زیبای اسامی را از اینجا و اینجا دانلود کنند] حالا سؤال اینجا ست که چنین تفاوت‌هایی را باید حقیقی پنداشته و پذیرفت؟  
یعنی باید قبول کرد که سه دین به ظاهر ابراهیمی و زیرشاخه آن اشتراکاتشان تا به این حد ضعبف است و اگر کسی بپرسد که خود ابراهیم خلیل (ص) پس با چه اسمی خدا را صدا می‌زده چه جوابی می‌توان داد؟ و...  

خب فکر می‌کنم زمان روشنگری رسیده باشد: 

با جستجوی عمیق‌تر متوجه می‌شویم که هنوز سایه روشنی از اسم «الله» (با اندک تفاوتی در تلفظ) در متون و حافظه یهودیت و مسیحیت وجود دارد، هرچند از مرسوم بودن خود افتاده (دلیلش معلوم است) و دیگر کسی از آن استفاده نمی کند. با همین اشاره کوتاه از این نکته می گذرم و کنکاش بیشتر را به خواننده واگذار می کنم تا به موضوع اصلی برسیم. پس بار دیگر به قرآن کریم رجوع می‌کنیم و جواب سوالاتمان را از آن می‌گیریم که تنها سند مخدوش نشده ی تاریخ است:

فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا (مريم: ٢٦﴾
يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَٰنِ عَصِيًّا (مريم: ٤٤﴾
يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَٰنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا (مريم: ٤٥﴾
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَٰنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا (مريم: ٥٨﴾
جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَٰنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا (مريم: ٦١﴾
ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَٰنِ عِتِيًّا (مريم: ٦٩﴾
قُلْ مَنْ كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَٰنُ مَدًّا حَتَّىٰ إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضْعَفُ جُنْدًا (مريم: ٧٥﴾
يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَٰنِ وَفْدًا (مريم: ٨٥﴾
لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَٰنِ عَهْدًا (مريم: ٨٧﴾
وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا (مريم: ٨٨﴾
أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمَٰنِ وَلَدًا (مريم: ٩١﴾
وَمَا يَنْبَغِي لِلرَّحْمَٰنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا (مريم: ۹۲﴾
إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَٰنِ عَبْدًا (مريم: ٩٣﴾
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا (مريم: ٩٦﴾

وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (الزخرف: ٣٦﴾
وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَٰنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ (الزخرف: ٤٥﴾

وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ (الأنبياء: ٢٦﴾
وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَٰذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُمْ بِذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ هُمْ كَافِرُونَ (الأنبياء: ٣٦﴾
يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًا (النبإ: ٣٨﴾
قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَٰنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ (الأنبياء: ٤٢﴾
قَالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ (الأنبياء: ١١٢﴾

الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ (طه: ٥﴾
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَٰنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي (طه: ٩٠﴾
يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا (طه: ١٠٨﴾
يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا (طه: ١٠٩﴾

وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ (الشعراء: ٥﴾

الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَٰنِ وَكَانَ يَوْمًا عَلَى الْكَافِرِينَ عَسِيرًا (الفرقان: ٢٦﴾
وَعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (الفرقان: ٦٣﴾

أَمَّنْ هَٰذَا الَّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمَٰنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ (الملك: ٢٠﴾
قُلْ هُوَ الرَّحْمَٰنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (الملك: ٢٩﴾

إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ (يس: ١١﴾
قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَٰنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ (يس: ١٥﴾
قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَٰذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَٰنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ (يس: ٥٢﴾

وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَٰنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ (الزخرف: ١٩﴾

كَذَٰلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَٰنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ (الرعد: ٣٠﴾

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنِ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا (الإسراء: ١١٠﴾

این‌ها نمونه آیاتی است که در آن‌ها ذکر خداوند به صورت «الرحمن» برده شده است. می‌توانید این اسم را در آیات: (الزخرف: ١٧﴾ (الزخرف: ٢٠﴾ (الزخرف: ٣٣﴾ (النبإ: ٣٧﴾ (الفرقان: ٥٩﴾ (الفرقان: ٦٠﴾ (الملك: ٣﴾ (الملك: ١٩﴾ (يس: ٢٣﴾ و سوره زیبا و متفاوت الرحمن نیز بیابید. تفاوت این اسم با اسامی دیگری که در سنت اسلامی اسماء حسنه خداوند نامیده می شوند در این است که این کلمه بر خلاف اسامی دیگر به صورت صفت و لقب نیامده (مانند: وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ، هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ، وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ،... ) بلکه خود به تنهایی به کار رفته و اسم فاعل است، پس ترجمه کردن آن بصورت قید، خدایی که بخشنده است، در آیات آمده درست نیست بلکه باید مانند تمامی اسامی به صورت اسم و به همان شکل «الرحمن» ترجمه شود تا مفهوم را به درستی برساند.
با در نظر گرفتن این آیات است که به مسأله قابل تاملی پی می بریم: «الرحمن» اسمی است که برای اهل کتاب کاملاً آشنا بوده و جزو اسماء قدیم و کهن خدا محسوب می شود. توجه شما را به ترجمه آیاتی که به وضوح به این مسأله اشاره دارند، جلب می کنم:

و گفتند که رحمان صاحب فرزند است. منزه است او، بلکه آنان بندگانی گرامی هستند. (الانبیاء: ۲۶)
بگو: او رحمان است. به او ايمان آورديم و بر او توکل کرديم. به زودی خواهيد دانست چه کسی در گمراهی آشکار است. (الملک: ۲۹)
داستان مردم آن قريه را برايشان بياور، آنگاه که رسولان بدان جا آمدند. * ما نخست دو تن را به نزدشان فرستاديم و آنان تکذيبشان کردند، پس با سومی نيروشان داديم. گفتند: ما را برای هدايت شما فرستاده اند. * گفتند: شما انسانهايی همانند ما هستيد و رحمان هيچ چيز نفرستاده است و شما جز دروغ نمی گوييد. (یس: ۱۲-۱۴)
و در صور دميده شود و آنان از قبرها شتابان بيرون آيند و به سوی پروردگارشان روند. * گويند: وای بر ما، چه کسی ما را از خوابگاههايمان برانگيخت؟ اين همان وعده رحمان است و پيامبران راست گفته بودند. (یس: ۵۱-۵۲)
و برايشان تنديس گوساله ای که نعره گاوان را داشت بساخت و گفتند: اين خدای شما و خدای موسی است و موسی فراموش کرده بود. * آيا نمی ديدند که هيچ پاسخی به سخنشان نمی دهد و هيچ سود و زيانی برايشان ندارد؟ * هارون نيز پيش از اين به آنها گفته بود: ای قوم من، شما را به اين گوساله آزموده اند. پروردگار شما رحمان است. از من پیروی کنید و فرمانبردار من باشيد. * گفتند: ما همچنان به پرستش او ادامه می دهیم تا موسی به نزد ما بازگردد. (طه: ۸۸-۹۱)
از اینرو تو را به ميان امتی که پيش از آنها امتهای ديگر بوده اند،  به رسالت فرستاده ايم تا آنچه را که بر تو وحی کرده ايم برايشان تلاوت کنی. آنها به رحمان کافِر شده اند، بگو: او پروردگار من است. خدايی جز او نيست. بر او توکل کرده ام و توبه من به درگاه اوست. (الرعد: ۳۰)
بگو: چه الله را بخوانيد چه رحمان را، فرقی نمی کند. نامهای نيکو از آن اوست. صدايت را به نماز نه بلند کن و نه ساکت باش و ميان اين دو راهی برگزين. (الاسراء: ۱۱۰)
[مریم] بخور و بياشام و شادمان باش. اگر از آدميان کسی را ديدی، بگوی : برای رحمان روزه نذر کرده ام و امروز با کسی سخن نمی گويم (مریم: ۲۶)
و در اين کتاب ابراهيم را ياد کن که او پيامبری صدیق بود، * آنگاه که پدرش را گفت: ای پدر، چرا چيزی را که نه می شنود و نه می بيند و هيچ نيازی را  از تو برطرف نمی کند، می پرستی؟ * ای پدر، مرا دانشی داده اند که به تو نداده  اند، پس از من پيروی کن تا تو را به راه راست هدايت کنم. * ای پدر، شيطان را مپرست، زيرا شيطان رحمان را نافرمان بود. * ای پدر، می ترسم عذابی ازجانب رحمان به تو رسد و تو دوستدار شيطان باشی (مریم: ۴۱-۴۵)
اينان گروهی از پيامبران بودند که خدا به آنان نعمت ارزانی داشت، از فرزندان آدم و فرزندان آنان که با نوح درکشتی نشانديم و فرزندان ابراهيم و اسرائيل وآنها که هدايتشان کرديم و برگزيديمشان و چون آيات رحمان بر آنان تلاوت می شد، گريان به سجده می افتادند (مریم: ۵۸)
گفتند: رحمان صاحب فرزندی است. (مریم: ۸۸)
رحمان را سزاوار نيست که صاحب فرزندی باشد. (مریم: ۹۲)

پس از ابراهیم گرفته تا هارون و موسی و مریم و محمد و... بلکه تمام پیامبران (با توجه به آیه ۵۸ سوره مریم و دیگر آیات) خداوند را به نام «رحمن» می‌شناخته اند و این اسمی است که تمام نسل ها او را بدان می‌شناسد نه «YHVH» و اگر اکنون می‌بینیم که هیچ یهودی و یا مسیحی با چنین اسمی آشنا نیست دلیلش این است که سران کنیسه و کلیسا آگاهانه آن را از حافظه و کتب این ادیان حذف کرده‌اند (شاید دلیل خواندن گروه و فرقه ای به نام یهود از برهه ی زمانی خاصی به بعد هم از این امر ناشی شده باشد). اهل کتاب و مؤمنین در زمان اسلام با گواهی آیات بالا رحمان را به خوبی می شناخته و آن دسته هم که به کفر متمایل شدند، عیسی را فرزند رحمان می‌خوانده اند و...

الرَّحْمَ‌نُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ

قصد اصلی من از پیش کشیدن این مبحث این بود که بگویم اگر فتنه گری ها و کینه و عدول سران کنیسه و کلیسا در طول تاریخ نبود، اشتراکات و اتحاد مسلمین با دو دین به اصطلاح ابراهیمی دیگر بسیار بیش از این‌ها می بود. با بر شمردن و در نظر داشتن موارد بسیاری از این دست است که می‌گویم باید با اندوه، عهد عتیق و عهد جدید را از رده ی کتاب‌های یکتاپرستی خارج دانست و دیگر ابراهیمی محسوب نکرد...

کلام را با این آیه به پایان می‌برم که گویای حقیقتی است:               

لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ (مائده: ۸۲)
یهود و مشرکان را دشمن ترين مردم نسبت به ايمان آورندگان می يابی. و مهربان ترين کسان نسبت به آنان که ايمان آورده‌اند کسانی را می يابی که می گويند: ما نصرانی هستيم  زيرا بعضی از ايشان تارک و راهبان اند  و کبر و غرور نمی ورزند. (مائده: ۸۲) 
+ نوشته شده توسط اترش در جمعه نهم بهمن 1388 و ساعت 15:44 |
الرَّحْمَ‌نُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ

پیشتر که از گوشه و کنار مطالبی در مورد دین و ایمان می‌شنیدم مانند بقیه مردم گمانم بر این بود که سه دین اسلام و مسیحیت و یهودیت از یک خانواده و شبیه به هم بوده، سخنشان یک چیز است. اما هرچه بیشتر آن‌ها را با هم مقایسه می‌کردم، چیزی که می‌دیدم رنگ اختلاف قوی تری به خود می‌گرفت تا شباهت، حتی در اصولی‌ترین و ریشه‌ای ترین مبحث یعنی توحید و یکتاپرستی. همین باعث شک و تردید من به کل مباحث اعتقادی شده بود. تنها جوابی که می‌گرفتم این بود که تورات و انجیل تحریف شده‌اند اما کسی پیدا نمی‌شد که قدمی برای من فراتر بگذارد و بگوید تا چه حد این کتاب‌ها دستخوش تحریف شده‌اند و کجاهای آن‌ها قابل اتکا بوده و چه قسمت‌های را باید نادیده گرفت، کسی پیدا نمی‌شد که چرایی این همه اختلاف‌ را بازگو و ریشه‌یابی کند. از تفاوت‌ و تناقضات گذشته، یک مسأله ی به ظاهر جزئی گاه و بی گاه ذهن من را به خود مشغول می‌کرد و سؤال بزرگی می شد: اگر خدای این ادیان یکی است پس چرا به سه اسم متفاوت خوانده می شود؟ مگر همین خواندن خدا به سه اسم متفاوت باعث جدایی نمی‌شود و اصولاً چه نیازی بوده خدا برای خود اسم‌های متفاوتی انتخاب کند تا مانع هم صدایی این سه شاخه ی اصلی به اصطلاح یکتاپرستی در خواندن خود شود؟ سؤالاتی از این قبیل هنگامی کنار زده شد که بی واسطه به قرآن مراجعه کردم و کم کم از آیاتش به چند و چون قضایا پی بردم:


قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (۹۹: آل عمران)
بگو: ای اهل کتاب، به چه سبب مانع کسی که ايمان آورده از راه خدا می‌شوید و می‌خواهید به کج راهش بکشانید، با اینکه خود به کار خويش آگاهيد. خدا از آنچه انجام می دهید غافل نيست.

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ * وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ ۖ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ * وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۴۰-۴۲: البقره)
ای بنی اسرائيل، نعمتی را که بر شما ارزانی داشتم به ياد بياوريد و به عهدم وفا کنيد تا به عهدتان وفا کنم و از من  بترسيد * و به آنچه نازل کرده ام و کتاب شما را تصديق می کند ايمان بياوريد و از نخستين کافران آن مباشيد. آيات مرا به بهای اندک مفروشيد و از من بيمناک باشيد * حق را به باطل مياميزيد و با آنکه حقيقت را می دانيد، کتمانش مکنيد.

وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ * أَوَلَا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ * وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ * فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۖ فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (۷۶-۷۹: البقره)
و چون با مؤمنان ديدار کنند، گويند: ما هم ايمان آورده ايم و چون با يکديگر خلوت کنند، گويند: آيا با آنان از دانشی که خدا به شما ارزانی داشته سخن می گوييد تا به ياری آن نزد پروردگارتان بر شما حجت آرند؟ آيا نمی اندیشید؟ * آيا نمی دانند که خدا هر آنچه را که پنهان می دارند و آشکار می سازند، می داند؟ * برخی از ايشان عوامانی اند که نمی دانند در کتاب چيست، جز بافته های دروغینی که شنيده اند نمی دانند و تنها در ضن و گمان اند* پس وای بر کسانی که کتاب را به دست خود می نويسند و می‌گویند از جانب خدا ست تا سودی اندک برند. پس وای بر آنان بدانچه نوشتند و وای بر آنان از سودی که می برند.  

وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ ۖ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (۱۰۹: البقره)
گروهی  از اهل  کتاب  بر شما حسد می  ورزند و با آنکه  حقيقت  بر آنها  آشکارشده  ، دوست  دارند شما را از راه  خود به  کفر بازگردانند  عفو کنيد  و گذشت  کنيد ، تا خدا فرمانش  را بياورد ، که  او بر هر کاری  تواناست

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ * يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ * وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ * وَلَا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَىٰ هُدَى اللَّهِ أَنْ يُؤْتَىٰ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ ۗ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (۷۰ -۷۳: آل عمران)  
ای اهل کتاب، با آنکه خود به آيات خدا شهادت می دهيد، چرا انکارشان می کنيد؟ * ای اهل کتاب، با آنکه از حقيقت آگاهيد، چرا حق را به باطل می آميزيد و کتمانش می کنيد؟ * طايفه ای از اهل کتاب گفتند: در اول روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده است ايمان بياوريد و در آخر روز انکارش کنيد، تا مگر از اعتقاد خويش بازگردند * و گفتند: جز پيروان دين خود را تصديق مکنيد. بگو: هدايت، هدايت خدايی است، می‌شود به فردی مانند آنچه به شما داده شده است داده شود، يا نزد پروردگارتان با شما به بحث بنشینند. بگو : فضيلت به دست خداست، به هرکه خواهد آن را عطا می کند، که او بخشاينده و داناست.

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ ۚ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ۖ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ ۚ انْتَهُوا خَيْرًا لَكُمْ ۚ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ سُبْحَانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ ۘ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا (۱۷۱: النساء)
ای اهل کتاب، در دين خويش غلو مکنيد و درباره خدا جز سخن حق مگوييد، همانا عيسی پسر مريم پيامبر خدا و کلمه او  بود که به مريم القا شد و روحی از او بود. پس به خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و مگوييد که سه گانه اند. از اين انديشه ها باز ايستيد که خير شما در آن خواهد بود. جز اين نيست که الله خدايی است يکتا، منزه است از اينکه  صاحب فرزندی باشد. آنچه درآسمانها و زمين است از آن او ست، و کارسازی خدا کافی است.

فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً ۖ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ ۙ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ ۚ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ * وَمِنَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ۚ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ (۱۳-۱۴: المائده)  
و چون پيمانشان را شکستند، لعنت کرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم. کلمات را از معنی خود منحرف می سازند و قسمتی از آنچه که به ايشان داده شده بود فراموش کرده اند. جدای از عده ی اندکی، همواره از کارهای خائنانه شان آگاه می شوی، عفوشان کن و از گناهشان درگذر که خدا نيکوکاران را دوست می دارد * و از کسانی که گفتند ما نصرانی هستيم پيمان گرفتيم. پس قسمتی از آنچه که به آنان داده بوديم فراموش کردند و ما نيز ميانشان تا روز قيامت کينه و دشمنی افکنديم. به زودی خدا آنان را از کارهايی که انجام می دهند آگاه خواهد کرد.  

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ وَيُرِيدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِيلَ (۴۴:النساء)
آيا کسانی را که از بهره ای از کتاب بدانان داده شده نديده ای که گمراهی می خرند و می خواهند که شما نيز گمراه شويد؟

نْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ ۖ وَكَفَىٰ بِهِ إِثْمًا مُبِينًا (۵۰:النساء)
بنگر که چگونه به خدا دروغ می بندند و همين دروغ خود برای گناهی آشکار بسنده است.

وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ ۖ وَاللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ ۖ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا (۸۱:النساء)
می گويند: فرمانبرداريم و چون از نزد تو بيرون شوند گروهی از ايشان خلاف آنچه تو می گويی انديشه ای در دل می  پرورانند. خدا آنچه را در خاطرگرفته اند می نويسد پس، از ايشان اعراض کن و بر خدای توکل کن که کارسازی او کافی است.


از محتوای چنین آیاتی که در قرآن کریم تعداد آن‌ها کم نیست پی به بحث و جدل عقیدتی می‌بریم که بین رسول و مومنان به او و پیروان «اهل کتاب» گذشته است. بحث و جدلی که رفته‌رفته وخیم تر شده و برای نپذیرفتن دین جدید و نپیوستن به آن، منتهی به کفر و در آخر شرک می شود. احبار و ربانیون اهل کتاب دست به تحریف و تغییر وسیع تورات و انجیل می‌زنند، دروغ می‌گویند و سعی می‌کنند نو دینان و تازه ایمان آورندگان را منحرف کنند. پس بنا به اعمال ناشایستی که انجام می‌دهند، آن دسته از مومنان یکتاپرست «اهل کتاب» هم از اطراف شان پراکنده شده و اکثراً به اسلام می پیوندند. پیدا شدن خلاء خلوص و ایمان راستین پیرامون تورات و انجیل باعث می‌شود تحریف آن‌ها راحت‌تر صورت بگیرد و با‌ گذشت قرنها کاملاً دگرگون شده و توخالی شوند. چنان که دیگر نمی‌توان ردی از تورات و انجیل آمده در قرآن را که نور و هدایت خوانده شده‌اند و چون قرآن کریم نازل شده، در «عهد عتیق» و «عهد جدید» بیابیم.
قصدم از پیش کشیدن این مبحث رد و نفی کل این دو کتاب نیست چراکه هنوز رگه‌های از حقیقت در آن‌ها یافت می شود و نمی‌گویم باید آن‌ها را به کلی وانهاد و به فراموشی سپرد. نکته در این است که دیگر «آسمانی» و «مقدس» خواندن آن‌ها اشتباه محض بوده، نباید قرآن و دین و ایمان را با ترازوی آن‌ها سنجید و مرتبط دانست. وقت آن رسیده که آن‌ها را از طبقه ی کتاب‌های توحیدی پایین بیاوریم تا قرآن که به حق به یکتاپرستی و روش درست زندگی رهنمون است، در جای خود و بسیار بالاتر از آن‌ها قرار بگیرد. تنها با معتبر ندانستن کلی محتوای عهد عتیق و عهد جدید است که راه سوءبرداشت و سوءتعبیر از قرآن کریم بسته می شود.
اگر خدا بخواهد بعدها و به زمان خود به نقد و بررسی عهد عتیق و جدید خواهم پرداخت اما قصد دارم در ادامه این مقاله و شماره ی بعد آن، توجه را به مسأله ای جلب کنم که نشان می‌دهد دامنه ی تحریفات و دستبردگی ها تا کجا پیش رفته و معلوم می‌کند بیش از آنچه که فکر می‌کنیم اعتقادات اهل کتاب در ابتدا با مؤمنین به قرآن هم‌خوانی داشته است...
(ادامه دارد)
+ نوشته شده توسط اترش در شنبه سوم بهمن 1388 و ساعت 19:10 |
وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ * وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ


چند روز پیش قرآن را باز کرده و به تصادف مشغول بازخوانی قسمتی از آن بودم که سخت منقلب شدم. پس با وجود نزدیکی امتحانات پایان ترم و پروژه هایی که ناتمام اند، درس و کتاب را کناری می نهم تا موضوعی را هرچه زودتر با شما در میان بگذارم:

احتمال می دهم که کم و بیش مطالبی پیرامون اعماق دریا ها خوانده و شنیده باشید.
در دهه های اخیر با پیشرفت تکنولوژی و ساخت دستگاه ها و تجهیزاتی که بتواند فشار اتمسفر در عمق بیش از هزار متری دریا ها را تحمل کند، بشر توانست قدم به دنیای عجیب و کاملا متفاوتی بگذارد. در گذشته گمان دانشمندان بر این بود که در اعماق دریاها به دلیل سردی بسیار آب، فشار بالای اتمسفر و از همه مهمتر نبود کامل نور خورشید و ظلمت مطلقی که نظیر آن در هیچ کجای دیگر کره زمین نظیر ندارد، هیچ موجود زنده ای وجود نداشته باشد. یافته های جدید بر این باور خط بطلان پررنگی کشید و نشان داد که نه تنها در اعماق دریاها موجوداتی زندگی می کنند بلکه دارای خصیصه ای منحصر به فرد بوده و اغلب آنان از خود نور ساتع می کنند.

در اینجا فایل زیپی شامل ۳۰ عکس از این موجودات دریایی را گردآورده ام که حجم آن کمتر از یک مگا بایت می شود. دو فایل تصویری دیدنی و کوتاه را هم (اینجا و اینجا) از این موجودات قرار داده ام که توصیه می کنم آن را دانلود کرده و حتما ببینید.
با این مقدمه ی کوتاه به قرآن باز می گردیم تا از نشانه ی محکمی که تلنگری بر ذهن ها ست باخبر شویم:

«وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ ۗ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ * أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ۚ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا ۗ وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ»

اعمال کافران همچون سرابی است در بيابانی. تشنه، آبش پندارد و چون بدان نزديک شود هيچ نيابد و خدا را نزد خود يابد که جزای او را به تمام بدهد و خداوند بسرعت به حسابها می رسد * يا همانند تاريکي هايی است در دريايی ژرف، که موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجی ديگر و برفرازش ابری است تيره، ظلماتی برفراز ظلماتی دیگر، آن سان که اگر دست خود بيرون آرد آن را نتواند ديد. و آنکه خداوند برایش نوری قرار نداده، بهره ای از نور ندارد. (سوره النور آیه۳۹ – ۴۰)

در اینجا با دو مثل از دو منطقه ی کاملا متفاوت زمین رو به روییم: یکی کویر و گرما و نور شدید خورشید، دیگری اعماق دریا و سردی و تاریکی. در آیه ی ۳۹ سخن از سراب (و شبیه کردن اعمال کافران بدان) به میان آمده که ماهیت آن برای آدمی موضوعی بسیار قدیمی است و در گذشته های بسیار دور هم با آن آشنا بوده. اما آیه ی ۴۰ سوره نور به وضوح به لایه لایه بودن دریا و تاریکی مطلق اعماق آن اشاره می کند و اینکه جدا از موجودی که خداوند برایش نوری قرار داده، دیگران در ظلمت مطلق اند و همین گونه کافران حتی قادر نیستند دستشان را ببیند. این موضوعی نیست که ۱۴۰۰ سال پیش به ذهن انسانی در شبه جزیره ی کویری عربستان خطور کند تا تمثیل وار از آن سود جوید.
در اینجا دانای کلی زبان به سخن می گشاید که به نهان و آشکار آنچه آفریده آگاه است.
خواندن این آیه بود که مرا واداشت بی توجه به مشغله هایم جستجوی تازه ای در قرآن انجام دهم تا آیاتی را که پیرامون این موضوع اند پیدا کرده و به عمق مسئله پی ببرم. چند نمونه از این آیات را در ادامه می آورم:

«الر ۚ كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ.»

الف ، لام، را. کتابی است که بر تو نازل کرديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از ظلمات به روشنايی خارج کنی، به راهی که عزیز و ستودنی است. (سوره ابراهیم آیه ۱)


«أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا ۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»

آيا آن کس که مرده بود و ما زنده اش ساختيم و نوری برایش قرار داشتيم تا بدان در ميان مردم راه خود را بيابد، همانند کسی است که به ظلمات گرفتار است و راه بيرون شدن را نمی داند؟ اعمال کافران، در نظرشان اينچنين آراسته گرديده است. (سوره الانعام آیه ۱۲۲)

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَاالْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ ۖ نُورُهُمْ يَسْعَىٰ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا ۖ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»

ای کسانی که ايمان آورده ايد، به درگاه خدا توبه کنيد، توبه ای از روی اخلاص. باشد که پروردگارتان گناهانتان را محو کند و شما را به بهشت هايی داخل کند که در آن نهرها جاری است. در آن روز، خداوند پيامبر و کسانی را که با او ايمان آورده اند فرو نگذارد، و نورشان پيشاپيش و سمت راستشان در حرکت باشد. می گويند: ای پروردگار ما، نور ما را برای ما به کمال رسان و ما را بيامرز. همانا که تو بر هر کاری توانایی. (سوره التحریم آیه ۸)

«يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَا رْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ»

روزی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را ببينی که نورشان پيشاپيش و در سمت راستشان می رود. در آن روز بشارتتان به بهشت هايی است که در آن نهرها روان اند و در آن جاويد خواهيد ماند. چه کاميابی بزرگی * روزی که مردان منافق و زنان منافق به کسانی که ايمان آورده اند می گويند: درنگی کنيد تا از نورتان فروغی گيريم. گويند: به دنيا بازگرديد و ازآنجا نور بطلبيد. ميانشان ديواری برآورند که بر آن ديوار دری باشد، درون آن رحمت و بيرون آن عذاب. (سوره الحدید آیه ۱۲ – ۱۳)

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيَجْعَلْ لَكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

ای کسانی که ايمان آورده ايد، از خدا بترسيد و به پيامبرش ايمان بياوريد تا شما را از رحمت خويش دوبار مزد دهد و شما را نوری عطا کند که در روشنايی آن راه بجوييد و بيامرزدتان. همانا که خداوند آمرزنده ی مهربان است. (سوره الحدید آیه ۲۸)

از آیاتی که ذکرشان رفت چنین برداشت می شود که در برهه ای از زمان و هنگام رجعت دسته جمعی انسان ها، با ظلمات مطلقی مانند آنچه در اعماق دریاها شاهد آنیم رو به رو خواهیم بود. زمانی که تنها مومنین از خود پرتو نوری داشته و توسط آن می توانند راه یابند.

امیدوارم این یادداشت تردیدهایی را کنار زده و باعث تجدیدنظر در افکار و رفتارمان شود. با ذکر چند آیه از سوره ی مبارکه ی «نور» این مقاله را به پایان می برم.


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ * فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ ۙ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ * لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ * وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ ۗ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ * أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ۚ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا ۗ وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ»

خدا نور آسمانها و زمين است. مثل نور او چون چراغدانی است که در آن، چراغی باشد و آن چراغ افروخته درون آبگينه ای و آن آبگينه چون ستاره ای درخشنده از روغن درخت پر برکت زيتون، که نه خاوری است و نه باختری. روغنش روشنی بخشد، هر چند آتش بدان نرسيده باشد. نوری است افزون بر نور ديگر. خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه می نمايد و برای مردم مثلها می آورد، زيرا بر هر چيزی آگاه است. * آن نور در خانه هايی است که خدا رخصت داده ارجمندش دارند، نامش در آنجا ياد شود و او را هر بامداد و شبانگاه تسبيح گويند: * مردانی که هيچ تجارت و خريد و فروشی از ياد خدا و نمازگزاردن و زکات دادن بازشان نمی دارد، از روزی که دلها و ديدگان دگرگون می شوند هراسناکند * تا خدا به نيکوتر از آنچه کرده اند جزايشان دهد، از فضل خود بر آن بيفزايد و خدا هر که را خواهد بی حساب روزی می دهد * اعمال کافران همچون سرابی است در بيابانی. تشنه، آبش پندارد و چون بدان نزديک شود هيچ نيابد و خدا را نزد خود يابد که جزای او را به تمام بدهد و خداوند بسرعت به حسابها می رسد * يا همانند تاريکي هايی است در دريايی ژرف، که موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجی ديگر و برفرازش ابری است تيره، ظلماتی برفراز ظلماتی دیگر، آن سان که اگر دست خود بيرون آرد آن را نتواند ديد. و آنکه خداوند برایش نوری قرار نداده، بهره ای از نور ندارد. «سوره النور آیه ۳۵ – ۴۰»


+ نوشته شده توسط اترش در شنبه دوازدهم دی 1388 و ساعت 17:33 |

به دلایلی که جسته گریخته بدانها خواهم پرداخت و بیشتر بر خواننده گان روشن خواهد شد از این به بعد از عبارت «عهد عتیق» به جای «تورات» استفاده خواهم کرد تا تمایزی بین کتاب قطوری که به این نام می شناسیم و آنچه در قرآن معرفی می شود قائل شده باشم. همچنین برای اشاره به کتاب انجیل هم تاکید بیشتری دارم که از «عهد جدید» یا «بایبل» استفاده شود چراکه کتابی که کنون به این نام در اختیار داریم کاملا دگرگون شده است و دیگر سنخیتی با انجیل آمده در قرآن ندارد.

با وجود اینکه عهد عتیق از کهن ترین متون تاریخی برشمرده می شود و به عبارت دیگر جزو اولین کتاب های تاریخ مکتوب انسان محسوب می شود، داده های آن به دلیل دید شدیدا قوم گرایانه و نژادپرستی آشکارش به وقایع، در اکثر موارد نادرست و مملو از غرض ورزی است. اگر تورات بدون تحریف و دست بردگی باقی می ماند مسایل بسیاری برایمان روشن می شد و پی بردن به حقیقت به راحتی امکان پذیر بود اما متاسفانه عهد عتیقی که در دست داریم راهنمای مطمئن و قابل اتکایی به گذشته نیست. در این مقاله به گوشه هایی از عهد عتیق خواهم پرداخت و نشان می دهم که چطور یهودیان سعی کرده اند پیامبران اولوالعزم را به نام و تاریخ خود مصادره کرده و آنها را به دلخواه خود ترسیم کنند.
 
اول از همه اگر به گاه شمار و سلسله ولادت آدمیان در بخش آفرینش دقت کنیم با چنین شجره ایی رو به رو می شویم: آدم در ۱۳۰ سالگی صاحب پسری به نام شیث می شود، شیث در ۱۰۵ سالگی صاحب انوش و... به شکل خلاصه وار داریم: آدم ۱۳۰--> شیث ۱۰۵--> انوش ۹۰--> قینان ۷۰--> مهلل نیل ۶۵ --> یارد ۱۶۲--> خنوخ ۶۵--> متوشاح ۱۸۷--> آمک ۱۸۲--> نوح. اگر این سال ها را جمع بزنید، از زمان آدم تا نوح ۱۰۵۶ سال می شود. و گفته اند که آدم ۹۳۰ سال زندگی کرده و با این حساب تا قبل از به دنیا آمدن نوح در قید حیات بوده و همه ی این نوادگان را به چشم دیده. از ذکر طول عمر بقیه چشم پوشی می کنیم و به ادامه نسل می پردازیم. در عهد عتیق نوشته نشده نوح در چندسالگی صاحب سام می شود و تنها داریم که: «نوح در سن ۵۰۰ سالگی صاحب سه پسر به نام های سام و حام و یافث بود.» و از سام به بعد: سام ۱۰۰--> ارفکشاد ۳۵--> شالح ۳۰--> عابر ۳۴--> فالج ۳۰--> رعو ۳۲--> سروج ۳۰--> ناحور ۲۹--> تارح ۷۰ ؟--> ابراهیم. پس از سام تا ابراهیم هم ۳۹۰ سال شد. سن و سال زاد و ولد در این سلسله منطقی تر است و به حالت طبیعی نزدیک تر. 
دلیل اینکه برای تارح علامت سوالی همراه کرده ام این است که نوشته اند «تارح پس از هفتاد سالگی صاحب سه پسر شد به نام های ابرام، ناحور و هاران.» و دقیقا ذکر نشده تارح چند ساله بوده که ابراهیم به دنیا آمده است؛ درست مانند نوح که در میان سلسله سرشناس تر است و بایستی تاریخ مربوط به او روشن تر باشد وقتی که به ابراهیم هم می رسیم نویسندگان عهد عتیق از عنوان کردن تاریخ مشخصی طفره رفته اند. در ادامه شجره نامه داریم که ابراهیم در ۱۰۰ سالگی صاحب اسحاق می شود و اسحاق (از اینجا به بعد هم بدون ذکر سال) صاحب یعقوب و... یعقوب--> لاوی-->قهات-->عمرام--> موسی. از ابراهیم تا موسی را هم اگر میانگین بین هر نسل را ۵۰ سال در نظر بگیریم می شود ۴۰۰ سال. حال برای اینکه کل سال های گذشته را به دست بیاوریم از نوح تا سام را هم ۱۵۰ سالی تقریب می زنیم و بله، در کل یعنی از زمان آدم تا موسی می شود چیزی حدود ۲۰۰۰ سال و بلکه کمتر. بعد از آن هم که خط چوب های ما و شمارش سالها از وضوح و مشخص بودن خارج می شوند و... لازم نیست مته به خشخاش بزنیم، همان تاریخ عبری۵۷۷۰ سال را که یهودیان عنوان کرده اند با کم و زیادش قبول می کنیم، پس با این حساب از تاریخ بشر بر روی زمین ۵۷۷۰ سالی می گذرد که آشکارا نادرست است. این از شجره ایی که از نظر ترتیب زمانی مشکل دارد، حالا به سراغ یک یک مردان نام دار (نه رسول و پیامبر از نظر یهود) که عهد عتیق معرفی می کند می رویم:    

نوح: در عهد عتیق در مورد خود نوح مطلب آنچنانی نوشته نشده و تنها به طوفان نوح پرداخته شده، آن هم به این شکل که طوفان تمام کره ی زمین را دربرمی گیرد و تنها جاندارانی که با نوح در کشتی اند جان سالم از طوفان به در می برند. روایت داستان طوفان نوح به این شکل کاملا اشتباه است و همانطور که در قرآن داریم این طوفان مختص منطقه ایی خاص و بلایی نازل بر قوم نوح است نه تمامی دنیا. نکته ی دیگر اینکه با توجه به قرآن، زن نوح از کافران بوده و (به احتمال بسیار) تنها پسر نوح، او را همراهی نکرده و غرق می شود اما در عهد عتیق آمده که: «سه پسر نوح که از کشتی خارج شدند، سام و حام و یافث بودند. (حام پدر قوم کنعان است) همه ملل دنیا از سه پسر نوح به وجود آمدند.» این مطلب نمی تواند صحت داشته باشد چراکه همراه نوح و خانواده اش، دیگرانی هم بوده اند و با توجه به آیه ۲ و ۳ سوره الاسراء:
«وَآتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا. ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ ۚ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا.»
«ما به موسی کتاب دادیم؛ و آن را وسیله هدایت بنی اسرائیل ساختیم: غیر من را تکیه‌گاه خود قرار ندهید. ای فرزندان کسانی که با نوح بر کشتی بردیم، نوح بنده شکرگزاری بود.»
خود بنی اسراییل از میان همین جمعیت برخواسته اند. 

ابراهیم: تا قبل از ۷۵ سالگی مطلبی در مورد ابراهیم نداریم و سرگذشت او از اینجا آغاز می شود که در ۷۵ سالگی حران را ترک می کند و به سمت کنعان می رود. بعد از آنجا کوچ کرده به سرزمین کوهستانی که از طرف غرب به بیت نیل و از طرف شرق به عای ختم می شد عزیمت می کند. در آن سرزمین قحطی می شود و پس ابرام به مصر می رود. در عهد عتیق آمده که ابراهیم در آنجا از ترس جان، زن زیبارویش ساره را به جای خواهرش جا می زند و فرعون مصر هدایای فراوانی را از قبیل گوسفند و گاو و شتر و غلام و غیره به ابراهیم می بخشد و سارای را به زنی می گیرد. بعد هم که خداوند خشمگین شده فرعون و تمام افراد قصر را به بلای سختی مبتلا می کند(!!!) فرعون از قضیه بو برده و سارای را به ابراهیم بازمی گرداند (حال بماند که سارای مورد بحث دست کم ۷۰ سالی سن دارد!) ابراهیم و اهلش از مصر هم حرکت کرده و به جنوب کنعان می روند، بعد راهی شمال و جایی می شوند که ابراهیم قبلا قربانگاهی بنا کرده بود. این جا به جایی ها بعد از جداشدن ابراهیم از لوط تا چند سالی موقتا متوقف می شود و با نجات دادن لوط از اسارت ادامه پیدا می کند. ابراهیم بار دیگر بسوی سرزمین نگب کوچ می کند و در شهر جرار هم سارای را (که در این مقطع بیش از ۹۰ سال سن دارد) خواهر خود معرفی می کند، پادشاه آنجا هم ساره را به قصر می برد و البته قبل از همبستر شدن با او همان شب اول خداوند به خواب اش می آید و تهدیدیش می کند که ساره را رها کند. ابیملک پادشاه جرار هم اینکار را کرده و همراه سارای، گوسفند و گاو و غیره به ابراهیم می بخشد. تصویری که از ابراهیم در عهد عتیق ترسیم شده است همین جهانگردی ها و جا زدن سارای به عنوان خواهرش است. البته دو رخداد هم در این رفتن ها و آمدن ها قابل اشاره است: یکی اینکه ابراهیم اسحاق را به قربانگاه می برد و قصد دارد او را قربانی کند (که البته در قرآن این اسماعیل است که بایستی قربانی شود) و دیگر اینکه دستور می یابد حیواناتی را کشته و آن ها را دو نیمه کند. خداوند اینگونه عهد می بندد که سرزمین های بسیاری را به نوادگانش خواهد داد و تنوری پر دود و مشعلی سوزان از وسط پاره های حیوانات می گذرد. (در قرآن اینکار برای اطمینان قلبی ابراهیم از زنده شدن مردگان آمده است نه اینکه نسل او چه سرزمین هایی را تصاحب خواهند کرد که به وضوح به موضوع بی ربط است و وصله ایی بودن آن آشکار) و بدین شکل نمی توانید سراغی از آن ابراهیم بت شکنی که قرآن معرفی می کند و امامش قرار می دهد در عهد عتیق بیابید. نکته ی دیگری که در مورد ابراهیم می توان عنوان کرد این است که در عهد عتیق ابراهیم نواده ی نوح است اما در قرآن رابطه ای خونی بین این دو برقرار نیست:

سوره الصافات:
«سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ (۷۹) إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (۸۰) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (۸۱) ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ (۸۲) ۞ وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ (۸۳) إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (۸۴) إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ (۸۵)»
«در دو عالم صلح و سلام بر نوح. (۷۹) ما این گونه نیکان را پاداش می‌دهیم (۸۰) همانا او از پرستندگان باایمان ما بود (۸۱)‌ پس دیگران را غرق کردیم (۸۲) و به راستی که ابراهیم از طرفداران و پیرو راه او بود (۸۳) که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد؛ (۸۴) که به پدر و قومش گفت: «اینها چیست که می‌پرستید؟! (۸۵)»

حال که به ابراهیم از منظر قرآن اشاره کردیم، بد نیست بار دیگر توجه ی شما را به دستبردگی مترجمین در برگردان قرآن جلب کنم و آنگاه به سراغ لوط برویم:

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» (الانعام: ۷۴)

مکارم شیرازی: (به خاطر بیاورید) هنگامی را که ابراهیم به پدرش [= عمویش‌] «آزر» گفت: «آیا بتهائی را معبودان خود انتخاب می‌کنی؟! من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌بینم.»

قمشه ایی: و (یاد کن) وقتی که ابراهیم به پدرش آزر (عمو و مربیش بود) گفت: آیا بتها را به خدایی اختیار کرده‌ای؟! من تو و پیروانت را در گمراهی آشکار می‌بینم.

انصاریان: و [یاد کنید] هنگامی را که ابراهیم به پدرش آزر [شخصی که بنابر روایات اهل بیت، پدر خوانده یا عمویش بود] گفت: آیا بت هایی را به عنوان معبود خود انتخاب می کنی؟ قطعاً من تو را و قومت را در گمراهی آشکار می بینم.

که ترجمه درست آن می شود: «ابراهیم به پدرش آزر گفت: بت ها را به خدایی می گیری؟ تو و قومت را به وضوح در گمراهی می بینم.» همین، بدون پرانتز و کروشه اضافی. طبق این آیه اسم پدر ابراهیم هم در قرآن و عهد عتیق متفاوت می شود، در اولی آزر و در دیگری تارح است!

لوط: در مورد لوط به هیچ نکته ایی برنخواهید خورد جز اینکه دخترانش شب بعد از بلای آمده بر قوم، او را در کوهستان سیاه مست می کنند (باز هم بماند که در آن هول و هراس و تعجیل برای فرار، مشک های شراب را چطور از یاد نبرده و در بار و بندیل نهاده اند تا بی توشه نمانند!) با او همبستر می شوند و دو نسل حرام زاده برجای می گذارند.  

یوسف: تنها داستانی که در عهد عتیق نوشته شده و به نسبت با روایت قرآنی آن نزدیک است  سرگذشت یوسف است. دلیل این هم خوانی به احتمال بسیار، آشنا بودن بنی اسراییلیان با یوسف از طریق شنیده ها و خوانده هایشان در مصر است. و مانند روایت سایر پیامبران به نظر نمی رسد که در تورات نازل شده بر موسی، سرگذشت یوسف هم (جدای از اشاره و احتمالا ارائه تصویری کلی) به این شکل آمده باشد.     

یعقوب: کاملا عکس داستان یوسف که روایت آن به متن قرآن شبیه است و به طور مفصل در عهد عتیق آمده، در مورد یعقوب با سرگذشتی رو به رو ایم که بداهه گویی در آن بسیار است و قبول درستی آن دور از ذهن. گذشته یعقوبی که در واپسین لحظات عمرش، در آینه قرآن، فرزندانش را به یکتاپرستی و پرهیز از هرگونه شرک وصیت می کند، در عهد عتیق اینگونه ترسیم شده است:         
ــ یعقوب را به معنای پاچه گیر و به مجاز حیله گر آورده اند. ــ یعقوب برادری دوقلو دارد به نام عیسو که با زرنگی حق نخست زادگی را از او می گیرد. ــ خود را به جای عیسو جا می زند و دروغ می گوید تا پدر پیرش او را برکت دهد ــ دو خواهر را به زنی می گیرد ــ با زرنگی از گله های پدر شوهرش رمه به گله ی خود اضافه می کند ــ تا سپیده با خدا کشتی می گیرد ــ و پسرانش، اهالی شهری را به دلیل اینکه پسر پادشاه به یکی از دخترانش دست درازی می کند و البته دل می بندد و به خواستگاریش هم می رود، با حیله از دم تیغ می گذرانند و شهر را غارت کرده با خود می برند ــ رئوبین، بزرگترین پسر یعقوب با بلهه، یکی از زنان یعقوب همبستر می شود ــ یهودا، یکی دیگر از پسران یعقوب با عروس خود البته بی اینکه بداند همبستر و صاحب دو پسر دوقلو می شود. این هم سرگذشت یعقوبی که اسراییلش می دانند و سرمشق و الگوی بنی اسراییلیان قرار داده اند.            

موسی: «در آن زمان مردی از قبیله لاوی، با یکی از دختران قبیله خود ازدواج کرد. ثمره این ازدواج یک پسر بسیار زیبا بود.» (عهد عتیق: تولد موسی) این اولین اطلاعاتی است که در عهد عتیق در مورد موسی به خواننده ارائه می شود که به واقعیت نزدیک است و نشان می دهد اسراییلیان نام پدر و مادر پیامبر خود را نمی دانند تا چه رسد به دیگر پیامبران و معلوم نیست این شجره ای که برای نسل اندر نسل آدمی ترسیم کرده اند از چه مرجعی برداشته اند و به چه درد می خورد. البته در چند صفحه آنسوتر، در قسمت کوچکی که رد وصله پینه ی آن بدون نیاز به عینک هم نمایان است داریم که: «عمرام با عمه ی خود یوکابد ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد به نام های هارون و موسی.» (عهد عتیق: شجره نامه موسی و هارون) دلیل نادرست خواندن و تحریف پنداشتن این مطلب این است که یک: با قبول این گفته، حضرت موسی را حرام زاده تلقی خواهیم کرد چون نه تنها در قرآن و دیگر متون دینی بلکه در همان عهد عتیق هم داریم که: «با عمه خود همبستر نشو.» (عهد عتیق: زنا و اعمال قبیح) این حکمی ازلی بوده و محدود به قوم و بازه ی زمانی خاصی نیست. دوم اینکه: با توجه به آیه ۹۴ سوره طه داریم:
«قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي ۖ إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي.»
هارون گفت: «ای فرزند مادرم! سر و ریشم را رها کن. من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی»

که نشان می دهد پدر هارون و موسی یک شخص نبوده و از طرف پدری به اصطلاح برادر ناتنی اند وگرنه هیچ معنایی ندارد که هارون موسی را فرزند مادرم خطاب کند. آن هم در تنها نقل قولی که می توان از او در قرآن کریم سراغ گرفت.
جدای از مواردی که قابل چشم پوشی اند و چند عتاب طلبکارانه موسی از خدا و آرام کردن خشم زودجوش او، داستان سرگذشت موسی که شامل به آب سپردن، کشتن یک مصری و دور شدن از مصر، بازگذشت به مصر و درخواست آزادی بنی اسراییلیان از فرعون و خروج و آوارگی در بیابان است کم و بیش با متن قرآن هم خوانی دارد و لازم نمی بینم که آنها را تکرار کنم.

هارون: تنها مطلبی که در عهد عتیق در مورد هارون می خوانیم این است که دست به ساخت گوساله ی زرین می زند و قوم را به بت پرستی فرا می خواند. این درحالی است که  در قرآن «سامری» دست به چنین کاری می زند.

اگر به بخش «پیدایش» و «خروج» عهد عتیق نگاهی بیندازید می بینید که سه موضوع بارها تکرار می شود و درواقع بقیه مطالب حاشیه ایی بر این سه اصل اند. اول اینکه یهوه (خداوند) بنی اسراییلیان را قوم منتخب و برگزیده خود می داند و بارها قول می دهد که نسل آنها را مثل ستارگان بی شمار سازد و برجهانیان برتری دهد. دوم، پیامبرانی که عهد عتیق معرفی می کند هیچ یک به هدایت و تبلیغ دین نمی پردازند و در هیچ کجا هم به عنوان پیامبر معرفی نمی شوند. جدای از این آنان افراد ثروتمند و از اقشار مرفه جامعه ی خود اند که بی هیچ دلیل روشنی خداوند علی رغم اشتباهات فاحش به آنها یاری می رساند و مشمول رحمت خود قرار می دهد. و آخر اینکه هیچ دلیل و منطق الهی پشت وقایع وجود ندارد و بد و خوب بی معنی است. در عهد عتیق شاهد سرگذشت یک سری انسان خاکی هستیم که وعده ی مال و منال بسیار و تصاحب زمین و حکمرانی بر دیگران چشم و گوششان را پر کرده و مسخ شده این سو و آن سو می روند، بی اینکه بهشت یا جهنمی هم در انتظارشان باشد و مورد محاکمه قرار بگیرند.     

+ نوشته شده توسط اترش در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 18:51 |
--> می شه گفت یادداشت هایی که گاه و بی گاه و تحت این عنوان تو این وب لاگ نصب می شه یک جور جریان سیال ذهنه. فکر می کنم بد نیست آدم گاهی از زوایای متفاوت و حتی متضاد به یه موضوع نگاه کنه، بشینه با خودش سبک سنگین کنه، اینجوری بهتر می شه افکار رو سر و سامون داد. می دونید، یه جورایی خود اندیشی می شه. افکار آدمی حد و مرز نداره. می تونی حتی رو در روی خودت بایستی و بهترین منتقد خودت باشی.

پس غرض اصلی در یادداشت های «عبور» عنوان کردن مسایله نه تائید یا رد مطلبی و نه حتی تلاش برای رسیدن به نتیجه ایی حتمی. یک تجربه است، رها کردن مهار اندیشه است، اندیشه ایی که ممکنه لحظه ی بعد چیز دیگه ایی بگه.<--


... هنوز که اینجایی و... مردد. تو که می دونی باید چیکار کنی پس چرا هنوز با خودت درگیری؟ این زندگی توئه ببین... دوست داشتی زندگیت چطور می بود؟ هر آدمی یه اهدافی داره، هدف تو چی می بود؟ زندگی... (باید از صفحه ی مونیتور جدا می شدم، باید تو هوای ابری و بارونی قدم می زدم و تنها با خودم حرف می زدم. باید...) به سی سال بعد فکر کن که برمی گردی و به امروزت فکر می کنی، به این که چه کاری درست بود و تو انجامش ندادی، اینجا بی نهایت راه پیش رو ته، تنها یکی رو انتخاب می کنی، اینجا معبر زمانه و تو انتخابگر. _ یعنی... ولی تقدیر من حتی قبل از به وجود اومدنم نوشته شده. انتخابی نیست، امروز اینجام، امروز اینم چون دیروزم اونطور بوده و دیروزم نتیجه ی روز قبل و روز قبل... انتخاب؟ ولی من این راه رو می رم چون برام آشناتره، آشناتره همونطور که راه قبلش آشناتر بود که اومدم و قبلتر و قبلترش... زنجیره اعمال به هم پیوسته است. نه، این من دست من نبوده. (ببار آسمون ببار...) از من چی می خوای؟ نمی تونم، نمی دونم، موندم، خدا موندم. چرا این شدم، چرا؟ بگو، توی گذشته هام غرق شدم، و این فکرها... از آینده می ترسم، می ترسم اصلا اونطور نشه که می خوام. من ضعیفم ضعیفم ضعیفم... آح چرا شروع نکرده فکر می کنم بازنده ام، می بازم، از چی می ترسم؟ (با من حرف بزن، گم شدما خدا، حال خودمو ندارما، سردمه...) یعنی... تو می گی همه چی به من بستگی داره؟ به من امروز؟ فردام می تونه برگرده و بد بودنش رو سر من حالا خالی کنه؟ منو مقصر این بودنش بدونه؟ نه، وحشتناکه... ولی این قابل تحمل نیست، چه حکمی صادر می کنه اگه من قاضی من بشه؟ آرزوهام، علایقم، خواسته هام، رویاهام اگه زبون باز کنن؟ دچار روزمره گی، روزمردگی شدم، دارم به دست خودم نهیب درونم رو خفه می کنم هر روز هر روز هر روز... (درست نمی شه. چطور کوله پشتی ام رو هم یادم رفت بیارم، چطور اومدم تا اینجا، تا بالای این تپه، تشنه ام. آخ که چه بادی...) _ بین دو نقطه بینهایت خط می شه کشید: اون تصمیم گرفته بعد چی می شه و تو تصمیم می گیری چطور اون بشه. آدمان که انتخاب می کنن راه مستقیم رو برن یا مسیر پرپیچ و خم و صعب العبور رو بگزرونن ولی همه ی راه ها به یه جا ختم می شه، به جایی که اون خواسته. این یعنی اختیار و جبر، گیج نزن. به خودت بیا. (نمی دونم، یعنی می شه؟ برو تو نخ ابرها، چه غروبی. وقتشه برگردم خونه. باید از این حال و روز عبور کنم...) تصمیمت رو بگیر تا ورق برگرده و از این وضع بیرون بیایم... هنوز که اینجایی و... مردد. تو که می دونی باید چیکار کنی پس چرا هنوز با خودت درگیری؟ این زندگی توئه ببین... دوست داشتی زندگیت چطور می بود؟ هر آدمی یه اهدافی داره، هدف تو چی می بود؟ زندگی... (باید از صفحه ی مونیتور جدا می شدم، باید تو هوای ابری و بارونی قدم می زدم و تنها با خودم حرف می زدم. باید...) به سی سال بعد فکر کن که برمی گردی و به امروزت فکر می کنی، به این که چه کاری درست بود و تو انجامش ندادی، اینجا بی نهایت راه پیش رو ته، تنها یکی رو انتخاب می کنی، اینجا معبر زمانه و تو انتخابگر. _ یعنی... ولی تقدیر من حتی قبل از به وجود اومدنم نوشته شده. انتخابی نیست، امروز اینجام، امروز اینم چون دیروزم اونطور بوده و دیروزم نتیجه ی روز قبل و روز قبل... انتخاب؟ ولی من این راه رو می رم چون برام آشناتره، آشناتره همونطور که راه قبلش آشناتر بود که اومدم و قبلتر و قبلترش... زنجیره اعمال به هم پیوسته است. نه، این من دست من نبوده. (ببار آسمون ببار...) از من چی می خوای؟ نمی تونم، نمی دونم، موندم، خدا موندم. چرا این شدم، چرا؟ بگو، توی گذشته هام غرق شدم، و این فکرها... از آینده می ترسم، می ترسم اصلا اونطور نشه که می خوام. من ضعیفم ضعیفم ضعیفم... آح چرا شروع نکرده فکر می کنم بازنده ام، می بازم، از چی می ترسم؟ (با من حرف بزن، گم شدما خدا، حال خودمو ندارما، سردمه...) یعنی… تو می گی همه چی به من بستگی داره؟ به من امروز؟ فردام می تونه برگرده و بد بودنش رو سر من حالا خالی کنه؟ منو مقصر این بودنش بدونه؟ نه، وحشتناکه... ولی این قابل تحمل نیست، چه حکمی صادر می کنه اگه من قاضی من بشه؟ آرزوهام، علایقم، خواسته هام، رویاهام اگه زبون باز کنن؟ دچار روزمره گی، روزمردگی شدم، دارم به دست خودم نهیب درونم رو خفه می کنم هر روز هر روز هر روز... (درست نمی شه. چطور کوله پشتی ام رو هم یادم رفت بیارم، چطور اومدم تا اینجا، تا بالای این تپه، تشنه ام. آخ که چه بادی...) _ بین دو نقطه بینهایت خط می شه کشید: اون تصمیم گرفته بعد چی می شه و تو تصمیم می گیری چطور اون بشه. آدمان که انتخاب می کنن راه مستقیم رو برن یا مسیر پرپیچ و خم و صعب العبور رو بگزرونن ولی همه ی راه ها به یه جا ختم می شه، به جایی که اون خواسته. این یعنی اختیار و جبر، گیج نزن. به خودت بیا. (نمی دونم، یعنی می شه؟ برو تو نخ ابرها، چه غروبی. وقتشه برگردم خونه. باید از این حال و روز عبور کنم...) تصمیمت رو بگیر تا ورق برگرده و از این وضع بیرون بیایم...


+ نوشته شده توسط اترش در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 15:30 |

ماندالای دهم ـ سرود ۱۲۹:

ـ آن هنگام نه نیستی بود ، نه هستی :

نه هوایی (جوی) بود ، و نه آسمانی که از آن برتر است.

چه پنهان بود ، در کجا ، در ظل حمایت کی ؟ آیا آب ژرف بی پایانی وجود داشت؟

ـ آن هنگام نه مرگ بود ، ونه زندگی جاویدی ، و نه نشانه ای از شب و روز .

به نیروی ذات خود ، باد تنفس می کرد ؛جز او هیچ چیز وجود نداشت .

ـ در آغاز، تاریکی در تاریکی نهفته بود . هیچ علامت مشخصی نبود ، همه جا آب بود . آن فرد به نیروی حرارت به وجود آمد .

ـ در ابتدا خواستن در آن فرد پیدا شد : آن اولین بذر بود که فکر محصول آن است.

ـ کیست که به یقین بداند ، و کیست که آنرا در اینجا بیان کند ؟

در کجا تولد یافت ، و در کجا این آفرینش به وجود آمد؟

خدایان بعد از خلقت جهان پیدا شدند

پس که می داند آفرینش از کجا سرچشمه گرفته است ؟

ـ هیچکس نمی داند که آفرینش از کجا بر خاسته است ، و آیا او آن را به وجود آورده ، یا نه ؟

آنکه بر عرش اعلی ناظر بر آن است ، تنها او می داند ، و شاید او هم ، نداند.


جستجوی اینترنتی ام برای پیدا کردن متون مقدس هندیان به فارسی به همین سروده ختم می شود، به سروده ایی که می گویند جزو اضافه های جدید بر متون ودایی هم هست.

نیازی به گفتن نیست که دینی به نام کلی «دین هندو» معنایی ندارد و در هند ارا و عقاید فراوان و گوناگونی یافت می شود و خدایان هم جایگاه ویژه و رتبه ثابتی مانند آنچه در خدایان یونانی و رومی شاهدیم ندارند. این آشفتگی و کثرت بیشتر به دلیل دوره ای است که انگلیسیان بر روی منابع هند چنگ انداخته و تا آنجا که ممکن بوده رسم و رسوم از خود اختراع یا از بوته ی فراموشی بازگردانده اند تا مردم آنجا را به کار های بیهوده سرگرم کرده و از غفلت و جهل آنها سوءاستفاده بکنند. جریانی که امتداد آن تا همین امروز هم کشیده شده است.

در این مدت که در جستجوی متون ادیان هند بودم به کتابی برخوردم که اشاره ی عجیب و حیرت انگیزی در آغاز آورده بود که آدمی را به فکر فرو می برد:

در سال های ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸ دو مجموعه تلویزیونی براساس دو حماسه هندی رامایانا و مهابهاراتا هر یکشنبه صبح در هندوستان پخش می شد. هنگام نمایش آنها، هندوان همگی در برابر تلویزیون ها گرد می آمدند. کسانی که خود تلویزیون نداشتند، یا به خانه ی دوستانشان می رفتند یا به مکان های عمومی که تلویزیون هایی برای مردم گذاشته بودند. اگرچه مجموعه ها به زبان هندی ساخته شده بودند، هندوهای ناآشنا با این زبان نیز آنها را تماشا می کردند. برای آنان این نمایش ها به منزله رویدادهای مذهبی بود، فرصتی برای دارشن - «رویت» خدا – از طریق «دور دارشن» یعنی «دوربین» و به عبارتی تلویزیون. در بسیاری از نقاط، پیش از آغاز پخش، تماشاگران مراسمی اجرا می کردند که به طور سنتی برای احترام به تصاویر الاهی برگزار می کردند. روی تلویزیون ها حلقه های گل می انداختند و نذرانه پیشکش آنها می کردند. به گزارش روزنامه ها، هنگام پخش این داستان های الاهی، کار در سرتاسر هندوستان متوقف می شد. (ادیان جهان، نویسنده: سی بل شاتوک. مترجم: حسن افشار. صفحه: ۱۱)

قضیه این سریال ها (پشت پرده ماجرا و اهداف تدارک چنین فیلم و سریال هایی معلوم است) به بیست سال پیش برمی گردد و تصویر روشنی از وضع و حال مردمان هندوستان و سطح بلوغ فکری شان را نشان می دهد.

به وداها برگردیم، حجم کلی این متون سروده هایی مذهبی در مدح و ثنای خدایان متعدد است و ارزش آنها تنها در هنگام مراسم و نذر و قربانی خلاصه می شود. این متون نزد برهمنان بوده، اکثر مردم عادی به آنها دسترسی نداشته و نیاز چندانی هم به آنها ندارند.

و از آنجا که نتوانستم متنی به فارسی از وداها بیابم و چون در این سلسله مقالات هدف فراخوان و بررسی متن ها از نزدیک بوده، نه صحبت از خود ادیان و پیروان و چگونگی آن، به خواندن سروده ایی دیگر بسنده می کنیم و می گذریم:

پوروشا را هزار سر و هزار چشم و هزار پا ست. جهان را از همه سو انباشته و ده انگشتی از ان بیرون زده است.

پوروشا خود تمام عالم است، بوده است و خواهد بود. نیز فرمانروای [جهان] ابدیت [یعنی خدایان] است و با صرف طعام تا ورای آن رشد می کند.

چنین است میزان بزرگی پوروشا، و باز بزرگ تر از این است. چهار یک او تمام موجودات است و چهار سه او [جهان] ابدیت در آسمان. (ریگ ودا, X, 90 3-1 )

علاقه مندان می توانند اطلاعاتی در مورد وداها و هندوئیسم را در این آدرس به دست بیاورند:
http://bazkhani.blogfa.com/page/hinduism.aspx

و متون هندوئیسم را به انگلیسی در اینجا بیابند:
http://www.sacred-texts.com/hin/index.htm


در ایران کمتر کسی هست که اسم بودا را نشنیده باشد و آیین بودا به هیچ وجه چیز غریبه ایی به نظر نمی آید با این حال کمترین تلاشی برای ترجمه ی متون مقدس بودایی در ایران و معرفی آنها صورت گرفته و در نتیجه اطلاعی از محتوای متون بودایی مانند بقیه متون هندی در دست نداریم. شاید شما هم دلیل این بی اعتنایی را نبود پیروان بودائی در ایران و عدم لزوم و نیاز به متون بودایی، تیپیتاکا و غیره تصور کنید اما حقیقت ماجرا برای کسی که دلایلی از این دست قانع کننده نباشد و در جستجوی چرایی اصل قضیه برآید، عجیب و تامل برانگیز می شود.

اگر در گوگل کلمه ی «دهاماپادا» را سرچ کنید تنها به این یک جمله می رسید که در تعدادی سایت و وب لاگ عینا تکرار شده است: «يك عقل صحيح و درست خدمتی را خواهد كرد كه نه يك پدر و نه يك مادر و نه يك خويش می كنند.» همین و ما از دهاماپادا همین یک جمله را داریم. و وقتی کلمه ی «تیپیتاکا» را وارد می کنید که کتاب مقدس بوداییان است، نتیجه بسیار هیجان انگیزتر می شود: «سوپریم مستر تلویزیون» و همین وب لاگ «بازخوانی» تنها مکانی اند که از تیپیتاکا می گویند. و اگر سه چهار فایل تصویری در سایت سوپریم مستر نبود کاملا در تاریکی می ماندیم و حتی جمله ایی از تیپیتاکا نداشتیم. البته با املای (نه چندان درست) «تری پیتاکا» هم چند سایتی را می توانید بیابید که هیچ یک از آنها هم از متن این کتاب چیزی نیاورده، به ذکر نام بسنده کرده اند. تنها این سایت است که توضیحی در مورد کتب مقدس بودایی اورده و نکاتی چند برای یک ذهن هوشیار در خود نهفته دارد:

http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=13802

در اینجا به گوشه ایی از دلایل این بی خبری از متون هندی اشاره می کنم و این مقاله را به پایان می برم. بیایید حکایتی از مولوی را با هم مرور کنیم:

پـیـــل انــدر خـانــۀ تـاریـک بـــود                    عــرض ره آورده بــودنـد هـنـود

از بـــرای دیـــدنــش مــردم بســی                  اندران ظلمت همی شـد هر کسی

دیـدنـش با چشـم چـون ممکـن نبـود                  انـدران تـاریکیش کـف می بسـود

آن یکی را کـف بخـرطوم اوفـتــاد                    گـفـت همچـون نـاودانسـتش نهـاد

آن یکی را دست بر گوشش رسیـد                    آن بـر او چـون باد بیزن شـد پدید

آن یکی را کف چو بر پایش بسـود                     گفت شـکل پـیـل دیـدم چون عمود

آن یـکـی بر پشـت او بنهــاد دسـت                  گفت خود این پیل چون تختی بدست

هم چنین هریک بجزوی چون رسید                    فـهـم آن مـیـکـرد هـر جامی تـنـیـد

از نظـر که گـفـت شـان بـد مختـلف                 آن یکـی دالـش لـقـب داد آن الــف

در کـف هـر کس اگـر شـمـعـی بـدی                اختلاف از گفت شان بیرون شدی

چشم حس همچون کف دست است و بس          نیسـت کس را بر همه آن دسترس


حدس می زنم این حکایت به گوشتان آشنا باشد، « فیل در تاریکی» از حکایت های معروفی است که مولا نا [سرور و آقای ما!] در مثنوی معنوی پیش کشیده اند. دو سه دقیقه ایی را هم صرف خواندن این مقاله پرطمطراق کنید:

http://www.kotiposti.net/msaleha/nai_6/sh10/p_2.html

تا ببینید همین حکایت در الهی نامه سنائی هم با اندک تفاوتی وجود دارد و در کل راجع به این دو کتاب چنین می گویند که «... چنان اتحاد معنوی میان این دو کتاب موجود اسـت که انسـان گمان می کند دو نور از یک مشـعل تابیده یا دو میوه بر یک شـاخ ببار آمده یا دو شـگوفه در یک بهار خندیده باشـد.» به یاد دارید که در مقاله ی مربوط به کنفوسیوس و عرفان اشاره ایی به این نکته داشتم که بسیاری از آنچه به نام و بر زبان بزرگان ما جاری کرده اند در زمان و مکان دیگر و به نام شخص دیگری ثبت بوده است؟ حالا تیپیتاکا را هم باز کنید تا شاهد نسخه ی اصلی این حکایت فیل در تاریکی باشید و حنای کتاب های بیشتری برایتان بی رنگ شود:

http://www.accesstoinsight.org/tipitaka/kn/ud/ud.6.04.irel.html

البته این متن به انگلیسی است و اگر به دنبال نسخه ایی فارسی می گردید می توانید فایل تصویری این حکایت را با زیرنویس فارسی از آدرس زیر ببینید و دانلود کنید. حجم آن تقریبا ۴۰ مگا بایت است.

http://222.122.6.8/per/bbs/board.php?bo_table=download_per&wr_id=4958&goto_url=&sfl=wr_link1&stx=20090429&url=link2

با جستجو و تحقیق بیشتر، به خوبی متوجه می شوید که چرا متونی (آن هم از نوع مقدس) برای ما غایب از نظر اند.

این هم سایتی که متن انگلیسی تیپیتاکا را در دسترس قرار می دهد:

http://www.accesstoinsight.org/help.html#map

+ نوشته شده توسط اترش در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 21:21 |
شاید در نگاه اول پرداختن به موضوع روزه در اینجا بی مورد به نظر برسد و با توجه به خیل انبوه گفته ها و نوشته ها پیرامون آن لزومی به بازخوانی نداشته باشد، اما ای کاش اینطور بود...

اولین نکته ای که در مورد روزه حائز اهمیت است قدمت و گسترده گی آن در تمام ادیان و مذاهب است از چین و هند گرفته تا آسیا و آمریکا روزه گرفتن مقوله ایی ناآشنا نیست. خوردن و آشامیدن اولین و اساسی ترین نیاز آدمی است و در نتیجه برای کسی که خودداری از خوردن و آشامیدن را سخت نمی یابد و تحمل می کند، پایه های محکمی از وفاداری به اصول بالا می رود و در نتیجه حتی به بهای گشنگی کشیدن از اعتقاداتش دور نمی شود.

با این مقدمه کوتاه به سراغ قرآن می رویم و به بررسی روزه می پردازیم:


سوره مجادله: 58

وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ۚ ذَٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ ۚ وَاللَّهُ بِمَا

تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿٣﴾ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ۖ فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ

مِسْكِينًا ۚ ذَٰلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ۚ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ ۗ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٤﴾ إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ كُبِتُوا

كَمَا كُبِتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۚ وَقَدْ أَنْزَلْنَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ ۚ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ ﴿٥﴾


و کسانی که زنانشان را ظهار می کنند (و می گویند تو نسبت به من بمنزله مادرم هستی) سپس از آنچه گفته اند برمی گردند، باید پیش از آمیزش با هم برده ای آزاد کنند. این [حکمی ] است که به آن اندرز داده می شوید، و خدا بر آنچه انجام می دهید، آگاه است. ﴿٣﴾ کسی که توانایی این کار را ندارد، باید پیش از آنکه با هم آمیزش کنند، دو ماه پی در پی روزه بگیرد، و هر که نتواند باید شصت مسکین را طعام دهد؛ این حکم برای این است که به خدا و پیامبرش ایمان آورید و اینها حدود خداست. و برای کافران عذابی دردناک است. ﴿٤﴾ بی تردید کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت می ورزند، خوار و سرنگون می شوند، چنان که کسانی که پیش از آنان بودند، خوار و سرنگون شدند، و همانا ما آیات روشنی نازل کردیم، و برای کافران عذابی خوارکننده است. ﴿٥﴾


سوره مائده: ۵

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ﴿٨٧﴾ وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ

حَلَالًا طَيِّبًا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ ﴿٨٨﴾ لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَٰكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ

الْأَيْمَانَ ۖ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ۖ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ

فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ۚ ذَٰلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ ۚ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿٨٩﴾


ای اهل ایمان! چیزهای پاکیزه ای را که خدا برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید، و تجاوز ننمایید؛ یقیناً خدا متجاوزان را دوست ندارد. ﴿٨٧﴾ و از نعمت های حلال و پاکیزه ای که خدا روزی شما فرموده، بخورید؛ و از خدایی که به او ایمان دارید، پروا کنید. ﴿٨٨﴾ خدا شما را به خاطر سوگندهای لغو و بی هدفتان مجازات نمی کند، ولی به سبب [شکستنِ] سوگندهایی که به طور جدّی و با قصد و اراده خورده اید، مؤاخذه می کند؛ پس کفّاره [شکستن] این گونه سوگندها، طعام دادن به ده نفر مسکین از غذاهای متوسطی است که به خانواده خود می خورانید، یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر، یا آزاد کردن یک برده. و کسی که هیچ یک [از این کفّاراتِ سه گانه] را نیابد کفّاره اش سه روزْ روزه است. این است کفّاره سوگندهایتان زمانی که سوگند خوردید [و آن را شکستید]. لازم است سوگندهای خود را حفظ کنید. این گونه خدا آیاتش را برای شما بیان می کند تا سپاس گزارید. ﴿٨٩﴾


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ ۚ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَٰلِكَ صِيَامًا لِيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ ۗ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ ۚ وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿٩٥﴾

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال احرام، شکار نکنید، و هر کس از شما عمداً آن را به قتل برساند، باید کفاره‌ای معادل آن از چهارپایان بدهد؛ کفاره‌ای که دو نفر عادل از شما، معادل بودن آن را تصدیق کنند؛ و به صورت قربانی به (حریم) کعبه برسد؛ یا اطعام مستمندان کند؛ یا معادل آن، روزه بگیرد، تا کیفر کار خود را بچشد. خداوند گذشته را عفو کرده، ولی هر کس تکرار کند، خدا از او انتقام می‌گیرد؛ و خداوند، توانا و صاحب انتقام است. ﴿٩٥﴾


سوره نساء: ٤

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً ۚ وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَىٰ أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ

يَصَّدَّقُوا ۚ فَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ ۖ وَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ فَدِيَةٌ

مُسَلَّمَةٌ إِلَىٰ أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ ۖ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ ۗ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا

﴿٩٢﴾

هیچ فرد باایمانی مجاز نیست که مؤمنی را به قتل برساند، مگر اینکه این کار از روی خطا و اشتباه از او سر زند؛ کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند و خونبهایی به کسان او بپردازد؛ مگر اینکه آنها خونبها را ببخشند. و اگر مقتول، از گروهی باشد که دشمنان شما هستند ولی مقتول باایمان بوده، باید یک برده مؤمن را آزاد کند. و اگر از جمعیّتی باشد که میان شما و آنها پیمانی برقرار است، باید خونبهای او را به کسان او بپردازد، و یک برده مؤمن آزاد کند. و آن کس که دسترسی (به آزاد کردن برده) ندارد، دو ماه پی در پی روزه می‌گیرد. این، توبه الهی است. و خداوند، دانا و حکیم است. ﴿٩٢﴾


با توجه به این ایات در می یابیم که یک جنبه مهم حکم روزه «کفاره ای برای گناهان» بودنش است، در واقع کفاره ایی جایگزین.

سوره بقره: ٢

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ﴿١٨٣﴾ أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ ۚ فَمَنْ

كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۚ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ ۖ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ

خَيْرٌ لَهُ ۚ وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ ۖ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿١٨٤﴾


ای اهل ایمان! روزه بر شما مقرّر و لازم شده، همان گونه که بر پیشینیان شما مقرّر و لازم شد، تا پرهیزکار شوید. ﴿١٨٣﴾ [در] روزهایی چند؛ پس هر که از شما بیمار یا در سفر باشد از روزهای دیگر [را روزه بگیرد]؛ و بر آنان که روزه گرفتن طاقت فرساست، طعام دادن به یک نیازمند کفاره آن است. و هر که به خواست خودش افزون بر کفاره واجب، بر طعام نیازمند بیفزاید، برایش بهتر است و روزه گرفتن اگر بدانید برای شما بهتر است. ﴿١٨٤﴾


این هم ایاتی پیرامون خود روزه که در سوره بقره بدان اشاره شده. قبل از اینکه ادامه بدهیم ذکر نکته ایی در مورد طریق نزول آیات ضروری است. نازل شدن آیات از چند حالت خارج نیست: نزول یکباره و تمام و به کمال (که با توجه به آیاتی چنین حالتی از دور خارج می شود) نزول جزئی و بسته مانند مثلا به شکل سوره ایی کامل (گمان من این است که اکثر مفسرین چنین برداشتی داشته باشند و نزول آیات را سوره به سوره و به ترتیب بدانند، به همان شکلی که براساس شان نزول سوره ها را شماره بندی کرده اند. قبول چنین فرضی با اشکالاتی مواجهه است که در پستی جداگانه به آن خواهم پرداخت) و نزول جزئی و به صورت آیات پشت سر هم یا جداگانه. (در این حالت نزول سوره به سوره نیست و مثلا آیاتی مربوط به اواسط سوره ایی ممکن است نازل شده و این سوره پایان نیافته ایاتی دیگر نازل شوند که در زیر مجموعه سوره ایی دیگر قرار می گیرند، به عبارت دیگر ظروف سوره ها نه به ترتیب که همزمان در حال پر شدن اند. من این حالت را درست و منطقی پیدا کرده ام.)

به آیات ۱۸۳و ۱۸۴ سوره بقره برگردیم، به ایاتی که روشن و واضح اند: روزه بر مسلمانان هم فرض می شود همانطور که بر گذشتگان فرض بوده است. ایام معدود (چند روز)... در اینجا اشاره به روزه در ماه رمضان نیست چون فراتر از «ایام معدود» یه حساب می آید که یک دوازدهم سال است. ادامه آیه هم اشاره به این دارد که مسافر یا مریض می تواند روزهای دیگری که در سفر یا مریض نیست روزه بگیرد. و کسی هم که توانایی روزه را ندارد، غذایی در سفره مسکینی بگذارد... 

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ۖ

وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۗ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا

اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿١٨٥﴾

[این است] ماه رمضان که قرآن در آن نازل شده، قرآنی که سراسرش هدایتگر مردم است و دارای دلایلی روشن و آشکار از هدایت می باشد، و فرقان [مایه جدایی حق از باطل] است. پس کسی که در این ماه حاضر باشد پس آن را روزه بدارد، و آنکه بیمار یا در سفر است، تعدادی از روزهای غیر ماه رمضان را. خدا آسانی و راحت شما را می خواهد نه دشواری و مشقت شما را و برای کامل کردن عده است، و خدا را بر اینکه شما را هدایت نموده بزرگ شمارید، و نیز برای این که سپاس گزاری کنید. ﴿١٨٥﴾


در این آیه روزه از چند روز به یک ماه (ماه رمضان) ارتقا پیدا می کند. نکته ای اول این است که بین نزول این دو آیه که پشت سر هم اند بایستی فاصله ی زمانی زیادی باشد. دوم اینکه حکم هم کمی متفاوت است: هرکدام از شما که حاضر است، این ماه را روزه بدارد. و کسی که مریض یا مسافر است عده را در روزهای دیگری بگیرد... نکته ی ظریفی در ادامه آیه وجود دارد، وقتی با قسمت مشابه در آیه قبل مقایسه می کنیم: ...و بر آنان که روزه گرفتن طاقت فرساست، طعام دادن به یک نیازمند کفاره آن است(۱۸۴) ...و الله نمی خواهد که بندگانش به مشقت و سختی هم بیفتند. کامل کردم عده کافی است و اینکه خدا را بزرگ بشماریم و شکرگذارش باشیم. (۱۸۵)

همانطور که متوجه شده اید در واقع با دو حکم روزه مواجه ایم: یکی به مدت چند روز که فرض آن برگذشته گان هم بوده و ساقط شدنی نیست و اگر فردی هم نتواند روزه بگیرد بایستی به کفاره آن مستمندی را سیر کند. و حکم دیگر  مختص مسلمانان است و به دلیل نزول قرآن در ماه مبارک رمضان، که عدم توانایی در به جا آوردن آن مانند حکم قبل کفاره ایی ندارد.
گفتنی است که این دو حکم در همدیگر ادغام شده و حکم کلی روزه این چنین است: مسلمانان ماه رمضان را روزه می گیرند که چند روزی از آن روزه ی فرض است و عدم انجام آن چند روز کفاره دارد.   


وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ﴿١٨٦﴾

هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا راه یابند. ﴿١٨٦﴾


أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَائِكُمْ ۚ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ ۗ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ

فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ ۖ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ ۚ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ

الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ۖ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ ۚ وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ ۗ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا

تَقْرَبُوهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ﴿١٨٧﴾

در شبِ روزهایی که روزه دار هستید، آمیزش با زنانتان برای شما حلال شد. آنان برای شما لباسند و شما برای آنان لباسید. خدا می دانست که شما [پیش از حلال شدن این کار] به خود خیانت می کردید، پس توبه شما را پذیرفت و از شما در گذشت. اکنون با آنان آمیزش کنید و آنچه را خدا برای شما مقرّر داشته طلب کنید. و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه شب برای شما آشکار شود؛ سپس روزه را تا شب به پایان برید. و در حالی که در مساجد معتکف هستید با زنان آمیزش نکنید. اینها حدود خداست، به آنها نزدیک نشوید. خدا این گونه آیاتش را برای مردم بیان می کند تا بپرهیزند. ﴿١٨٧﴾


در اینجا هم نکته ایی دیگر وجود دارد و آن این است که در گذشته فرد روزه دار تا عده اش به سر نمی آمد حق نداشت با زنان آمیزش کند ولی بعد که مدت روزه یک ماه شده منع این کار برداشته می شود.

این بود تمامی آیات مربوط به روزه که آنها را مرور کردیم. حالا شما را دعوت می کنم در اینترنت سرچی برای کفاره روزه انجام بدهیم. چنین صفحاتی برای ما باز می شود: 

پرسش :
کفاره روزه قضا چقدر است لطفا توضيح دهيد؟  
پاسخ:
اگر شخص به علت بیماری یا مسافرت و... روزه را افطار کرده باشد و تا رمضان سال بعد موفق به گرفتن قضای آن نشده باشد علاوه بر قضای روزه برای هر روز یک مد طعام (۷۵۰ گرم آرد، گندم، برنج و...) بعنوان کفاره به فقیر بدهد و اگر بدون عذر عمدا روزه خود را باطل کرده باشد برای هر روز علاوه بر قضا ۶۰ مد طعام به ۶۰ مسکین باید بدهد و یا ۶۰ روز روزه بگیرد و اگر به چیز حرامی روزه را باطل کرده است علاوه بر اطعام ۶۰ مسکین برای هر روز، ۶۰ روز روزه هم باید بگیرپ. (ر.ک: توضیح المسائل ۱۲ مرجع، ج۱، ص ۹۶۴، م ۱۶۶۰) 

می بینید چطور همه چیز را با هم قاطی کرده اند!
یک نمونه دیگر: 

كفّاره , همان جریمه اى است كه براى باطل كردن روزه معین شده است و عبارت است از:
 آزاد كردن یك بَرده
دو ماه روزه گرفتن كه سى و یك روز آن باید پى در پى باشد
 سیر كردن شصت فقیر, یا دادن یك مُدّ طعام به هر یك از آن ها.
كسى كه كفّاره بر او واجب شود, باید یكى از این سه را انجام دهد و چون امروزه <برده > به معناى فقهىِ آن یافت نمى شود, مورد دوّم یا سوم را انجام مى دهد, و اگر هیچ یك از اینها برایش مقدور نیست هر مقدار كه مى تواند باید به فقیر طعام بدهد و اگر اصلاً نتواند طعام بدهد, باید استغفار كند.(1) 

اینها همه کفاره های گناهان دیگر (ظهار کردن همسر، شکستن قسم، کشتن شکار در حال احرام، قتل غیر عمد) هستند که در واقع روزه می تواند جایگزین آنها باشد نه اینکه آنها کفاره روزه نگرفتن باشند!!!

و آخرین نمونه که حاوی موضوع مهمی هم هست: 

http://www.noandish.com/com.php?id=18305

آیت الله العظمی صانعی
كفّاره روزه
(س 1290) كفّاره افطار عمدى يك روز ماه رمضان، چقدر است؟
ج ـ كفّاره افطار عمدى روزه ماه رمضان، يكى از اين سه چيز است:
1. آزاد كردن يك بنده؛ 2. روزه گرفتن دو ماه، كه سى و يك روز آن، بايد پى در پى باشد؛ 3. اطعام شصت مسكين. 30/4/69
(س 1291) در اين زمان كه بنده براى آزاد كردن وجود ندارد، آيا ساقط مى شود؟
ج ـ ساقط مى شود. 26/11/75
(س 1292) با توجّه به اين كه يكى از كفّارات مقرّر در شرع مقدّس اسلام، بنده آزاد كردن است و در حال حاضر، اين امر معمول نيست و از طرف ديگر، عدّه اى به دليل اتّفاقات ناخواسته، نظير تصادف و يا بدهى يا ديه و امثال آن در زندان ها به سر مى بردند و خانواده هايشان پريشان و مستأصل هستند، آيا اجازه مى فرماييد به جاى بنده آزاد كردن، افرادى كه كفّاره به ذمّه دارند، يك يا چند نفر از زندانيان بى گناه را آزاد نمايند؟ ج ـ در مفروض سؤال كه بنده براى آزاد كردن موجود نيست، تكليف نسبت به آن ساقط است و لذا نيازى به بدل ندارد؛ امّا پرداخت بدهى بدهكاران و آزاد نمودن آن ها از گرفتارى، امرى مطلوب و پسنديده است. 25/10/79 

باز هم برداشت اشتباه: کفاره روزه اطعام مسکین است، همین. و اما موضوع مهم سوال آخری است: یکی از کفارات مقرر در شرع اسلام «آزاد کردن بنده نیست» (این قضیه پست جداگانه ایی می طلبد) که دیگر منسوخ هم شده باشد بلکه در اصل همین است که سوال کننده جایگزین خوبی برای آن می داند: آزاد کردن انسانی از زیر بار قرض، دیه یا چک و امثال آن است که در حکومت مثلا اسلامی ما (که در قرآن مجازات زندان و حبس وجود ندارد و مذموم است. موضوع مهمی که باید پیش چشم داشت) چنین افرادی را به دلیل بی پولی به زندان هم می فرستند!!!

و در آخر آیا لازم است که بگویم در هیچ کجای قرآن کوچکترین اشاره ایی هم به روزه خواری نشده و چنین چیزی از ریشه و اساس من درآوردی است؟!

«در این رابطه یک هزار و 385 نفر توسط پلیس ارشاد شده اند که 994 نفر آنها در داخل خودرو اقدام به روزه خواری کرده بودند و از این تعداد 77 نفر از کسانی که به تذکرات پلیس توجه نکرده بودند به مراجع قضائی معرفی شدند.» (خبرگزاری تابناک)

نه، مثل اینکه لازم است که بگویم: در هیچ کجای قرآن کوچکترین اشاره ایی هم به روزه خواری نشده است.

+ نوشته شده توسط اترش در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 21:55 |
۱۲۸-  آن که آگاه است، نمی گوید
آن که می گوید، آگاه نیست.
.
.
.

نوبت به دائو رسیده، به متونی که درون مایه فکر و اندیشه ی چینی را وام دار آن معرفی می کنند. به متونی که فلسفه ی آن بر مبنای دائو است و از فرزانگی می گوید و با این حال اینگونه آغاز می شود:

۱-  دائوی که از او بگویند، خود دائو نیست.
نامی که بر چیزی نهند، خود نام نیست.

۲-  سرآغاز گیتی بی نام است.
پدید آورنده هرچه هست را نامی است.

۳-  پس، بارها بی هیچ قصد در شگفتی دائو می نگرم.
[و] بارها، به قصد، در تجلیاتش می نگرم.
شگفتی او و تجلیاتش یکسانند.

۳ a-  چون پیدا آمدند آن ها را به نام های گونه گون خواندند.
همسانی شان را راز خوانده اند:
از رازی به راز دیگر:
درگاه تمامی شگفتی ها



سبک نوشته شده ی دائو ده جینگ جملات کوتاه و عمیق است. بیشترین حجم مطالب هم پیرامون دائو است. دائویی که در هاله ایی از ابهام است و پیرامون او چنین عباراتی خوانده می شود:

۱۴۳-  دائو در اعماق همه نهان است.
شایستگان ارج می نهند او را.
ناشایستگان حمایت ببینند از او.

۳۲-  بدو چشم می دوز، چیزی نه که ببینی،
آن را بی صورت خوانند.
بدو گوش فرا ده، چیزی نه که بشنویی،
آن را بی آوا خوانند.
آن را بگیر، چیزی نه که فراچنگ آری،
آن را نامادی خوانند.

۹۰-  مرد صاحب قریحه چون به دائو گوش فرا دهد، مشتاقانه به کارش می برد.
مرد میانمایه چون به دائو گوش فرا دهد، می نماید که بدان باور دارد، اما ندارد.
بدترین مردان چون از دائو بشنود ریشخند می کند آن را سخت.
اگر او ریشخندش نمی کرد، دیگر آن دائو نمی بود.



اصول اساسی هم در اینجا جمع اضداد و بی کنشی است.
آنچه از درون مایه کل متن به گوش می رسد، مد نظر داشتن همین دو اصل است و سعادت، رفتار بر طبق آنها معرفی می شود:

۹۱-  ذات واقعی، گوئی تهی است.
سپید بزرگ پنداری سیاه است.
مربع بزرگ، بی گوشه است.
موسیقی بزرگ، بی آوا است.
صورت بزرگ، بی صورت است.


۲۷-  سی پره در ناف چرخ به هم می پیوندد.
از نبودن آن ها کنش چرخ پدید می آید.
از کلوخه های گل ظرف می سازند.
از نبودن آن ها کنش ظرف پدید می آید.
درها و پنجره ها می سازند تا خانه برآرند.
از نبودن آن ها کنش خانه پدید می آید.

۲۰-  بهترین، آب را ماند.
آب نیکی کند ده هزارگان را، با آنان به ستیزه برنخیزد. پیوسته در پستی هائی آرام می گیرد که مردمان را ازآن ها بیزاری است. بدین سان به دائو نزدیک است.

۲۱-  پس برای ماندن، پستی را
و برای دل ها، ژرفائی را
برای یاران، مهرورزی را
برای سخن، یکدلی را
و برای فرمان راندن، نظم نیکو را
و برای امور، توانایی را
و برای کردارها، وقت مناسب را خوش تر داریم.



اخلاق و آیین جنگ آوری و حکومت داری هم مواردی هستند که در دائو به آنها پرداخته می شود. نکاتی که در جای خود آموزنده و بسیار مفید اند.
اما دائو هم دانش و معرفت است، درهای آن به روی هرکس باز نیست و احکامش بسیار کلی است. هم به آدمی راه را نشان می دهد و هم او را به خود وا می نهد. هم به آدمی نهیب می زند که طرحی نیکو را درعالم پیاده کند و هم او را به بی عملی سفارش می کند.
قضاوت هم در دائو معنای خاصی ندارد و مرد دائو بی معیار است: هم می توان بی دلیل کسی را کشت و هم می توان مفسدی را در زمین به حال خود رها کرد. هر دو این کار را می توان در دائو توجیه کرد.
این هم فرازهای دیگری از دائو:

۵۴-  نه بالا بردن پاشنه، ایستادن است و
نه گام های بلند برداشتن، راه رفتن است.

۹۷-  من نیز این را می آموزانم.
«ستمکار، زندگی را در ستم به فرجام خواهد برد.»
این پندی است بنیادین.

۱۳۴-  هرگاه از راه سادگی و دلسوزی بر کشوری فرمان برانند
مردمان راسترو و شریف خواهند بود.
هرگاه از روی درشتی و تجسس دقیق بر کشوری فرمان برانند
مردمان گربزتر و ناشریف تر خواهند بود.

۱۳۶-  بدین سان فرزانه چون به کارها می پردازد در اصولش پابرجا ست،
لیکن تیز نیست.
پاک است، اما گزند نمی رساند.
راسترو است، اما ستمگر نیست.
روشن است، اما چشم را نمی زند. 

۱۹۴-  سخنی که گویای حقیقت باشد، آراسته نیست.


این را هم بایستی در خاطر داشت که جدای از فهم مشکل برخی از عبارات در دائو، برگردان ها و روایت های مختلفی هم از آن برجای مانده و دامنه تفسیر آن گسترده است... .


تمام مطالبی که از دائو نقل کرده ام برگرفته از کتاب دائو: راهی برای تفکر. ترجمه ع. پاشایی است. گلچینی را هم برای کسانی که مایل اند تصویر روشن تری از دائو به دست بیاورند در این صفحه ی جداگانه تهیه کرده ام که خواندن و تامل در آن خالی از لطف نیست.
البته برای دسترسی به کل متن دائو و مخصوصا توضیح و تفسیر مفاهیم و درون مایه آن، تهیه همان کتاب دائو را برای خواننده و جویای دائو توصیه می کنم که کار بسیار ارزش مندی است.

+ نوشته شده توسط اترش در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:29 |

عوض آن که به تاریکی لعنت بفرستید، شمعی روشن کنید.

مطالعه ی بی اندیشه اتلاف وقت است، اندیشه ی بی مطالعه خطرناک.


به سراغ کونفوسیوس می رویم. اول از همه باید گفت که کنفوسیوس آوردنده یک دین نیست. او بیشتر به یک حکیم می ماند که حجمی از اندوخته ی دانش باستانی چین را به همراه دارد. آنچه اکنون به نام کنفوسیوس برای ما برجای مانده ترکیبی از سخنان پیشینیان کنفسیوس، شخص او و مریدانش است. متمایز کردن این بخش ها از یکدیگر و تعیین اینکه کدام سخنان خود کنفوسیوس و کدام سخن مریدان اوست در اغلب موارد دشوار و غیرممکن است. با ابن شرح کوتاه گزیده هایی از کتاب «مکالمات» کنفوسیوس را (ترجمه ی حسین کاظم زاده ایرانشهر ) در زیر می خوانیم.

برای مرد آزاده در جهان نه خصومت و نه هواداری مطرح نیست. او همیشه جانب حق را گرفته و نگاهبانش است، هرجا که آنرا بیابد. (۱۰،۴) *

مرد آزاده صاحب افتخار است، اما هرگز منازعه نمی کند. خود را با مردم مربوط می کند اما از فرقه ها و احزاب دور می ماند. (۲۱،۱۵)

کسانی هستند که با ایشان می توان در این جا به آموختن دانش پرداخت اما با ایشان نمی توان در راه راست همراه شد. و نیز کسانی هستند که با ایشان راه راست را می توان پیمود ولی در یک جا نمی توان با ایشان کار کرد. و باز کسانی هستند که می توان در پهلوی ایشان نشست اما با ایشان تفاهم نمی توان داشت، یعنی با ایشان هم فکر و دمساز نمی توان شد. (۳۹،۹)

حکمران باید کریم باشد بدون اسراف، ملت را به کار اندازد بدون ایجاد کینه، ارزومند باشد بدون آنکه آزمند باشد، منیع الطبع باشد بدون تکبر و غرور، در دلها ایجاد احترام کند بدون سخت گیری و خشونت.

اسلوب نوشتار برجای مانده و منسوب به کنفوسیوس مشخص است: نقل قول هایی از کنفوسیوس و حواشی آن، اشاره ایی به برخی اتفاقات، شرح احوال و مجموعه ایی از سخنان دیگران، از یک کشاورز گرفته تا مرید کنفوسیوس و تا امیری. تقریبا بیش از دو سوم حجم این متون مختص آن دوره و تنها برای چینیان آن زمان قابل فهم و ردگیری است.

محتوای این آثار هم قابل تفکیک و محدود به این موارد است: بی کنشی. داشتن اخلاق نیکو و مرد آزاده شدن. پند و سخنان حکمت آموز.

کنفوسیوس معتقد به اصلاح از بالا ست و تعلیمات او بر این اصل استوار است که اگر حکمران مطابق آیین آسمان عمل کند سعادت جامعه ی بشری جامه ی عمل به خود می گیرد. [شخصیت حکمران مانند باد است و طبیعت توده ی مردم شبیه به گیاه. گیاه سرخود را به طرفی که باد می وزد خم می کند. (۱۷،۱۲)] پس در جستجو و تربیت چنین شخصی است. در این متون روی سخن به تمامی انسان ها نیست و طیف ویژه و خاصی را هدف قرار می دهد. می توان سرچشمه ی عرفان را کنفوسیوس و دیگر متون حکیمانه ی چینی دانست، عرفانی که با نمونه ی اسلامی آن در منطقه آشنایی ام. البته تفاوت بسیار بزرگی در این میان وجود دارد که باعث می شود عرفان چینی برخلاف عرفان به اصطلاح اسلامی روان آدمی را چنان ضعیف و فاسد نکند. مطمئنا این حرف را عموم برخلاف واقع می دانند و گمان بر این است کسی که قدم در عرفان می گذارد روحش متجلی گشته و پله های رفیع معنویت را یکی پس از دیگری طی می کند و در آخر سر همانطور که در متون کلاسیک (مانند منطق الطیر عطار) داریم به مقام خدایی می رسد و «انا حق/ نیروانا» می شود. همین سودا ست که می گویم باعث ضعف و فساد روح می شود. اگر آدمی کمی واقع بین باشد به راحتی می تواند دریابد که به هیچ طریق و صورتی آدمی نمی تواند فرشته سان شود چه برسد به اینکه به مقام الوهیت و خدایی برسد. در اینجا طنین آیه ایی از قرآن به گوشتان آشنا نیست؟ ** در عرفان چینی به دنبال و رسیدن به حکمرانی عادل ایم و پیاده شدن آیین آسمانی توسط چنین شخصی نه به مقام خدایی رسیدن، نه عزلت گزیدن و در رویای موهوم دست یافتن به کرامت، وادی عشق و حیرت و چه و چه را پیمودن و از جامعه و سرنوشت خود و دیگران بریدن. خود کنفوسیوس برای مدتی و تعدادی از مریدان و شاگردانش به کارهای دیوانی و اداری مشغول بوده اند و قدمی هرچند کوچک برای عملی شدن آن تعالیم برداشته اند اما در این سو عارف تقریبا فردی بی فایده برای خود و سربار دیگران است.

به متون منتسب به کنفوسیوس بازگردیم. با اینکه می توان اشاراتی هرچند کمرنگ از اراده ی آسمان، روزه و قربانی و ارواح پیشینیان و احترام به پدر و مادر و نیکی به دیگران در آنها یافت اما در این متون جای یک چیز به شدت خالی است و آن حسابرسی به اعمال و دنیایی دیگر است. موردی که در برابر تمام آموزه ها قد علم می کند و از تاثیر آنها به شدت می کاهد: «اگر زندگی و عمر محدود به همین دنیا ست چه دلیلی دارد که من به هواها و آرزو های شخصی ام نپردازم و زندگی را بر خود تلخ بگیرم؟ و اگر حق کسی در این میان پایمال می شود، چه اهمیتی برای من دارد؟» به دلیل فقدان چنین اصلی نیز برآنم که بگویم نمی توان کنفوسیوس را جزو رسولان الهی برشمرد.

برای خاتمه ی بحث کنفوسیوس قسمت هایی دیگر از «مکالمات» را نقل می کنم:

اگر «راه راست» در کشوری فرمانروا شد در سخن گفتن و کار کردن جسور باشید، لیکن اگر«راه راست» فرمانروا نیست در عمل کردن گستاخ باشید اما از سخن گفتن خودداری کنید. (۴،۱۴)

در میان مریدان «چای» دیوانه است و عقل «شن» محدود است . «شی» زیاده رسمی است و «یو» لجام گسیخته است. (۱۷،۱۱)

من یکبار در تمام روز چیزی نخوردم و در تمام شب نخوابیدم تا بتوانم مساله ایی را خود حل کنم، اما نتیجه نبخشید. از اینرو فهمیدم که بهتر این است که آنچه را نمی دانم بپرسم. (۳۰،۱۵)

نمونه های بیشتری را در قسمت نظرات خواهم آورد.

این هم اشاره ایی تا ببینید هرچه آدمی حکیم باشد و حکمت محض هرچقدر هم والا باشد به تنهایی نمی تواند دردی از انسان دوا کند:

در شهر «یوخن» ارزاق تمام شده بود و پیروان استاد چنان ضعیف شده بودند که نمی توانستند نزد استاد بیایند. تزه لو پیش استاد آمد و بی اختیار چنین گفت: آیا این با عدالت راست می آید که آزادگان نیز گرفتار قحطی بشوند؟ [قحطی برای مردم عادی دور از عدالت نیست!!!] استاد گفت: مرد آزاده در برابر بدبختی صبر و بردباری نشان می دهد. تنها مرد طبقه ی پایین صبر و تحمل خود را گم می کند.

و اما جا دارد نکته ایی را هم در آخر اضافه کنم:

برای کسی که به سخنان نغز علاقه ایی داشته باشد و به جمع آوری آنها بپردازد مسئله ایی جالب روشن می شود، اغلب این سخنان شبیه به هم اند و اگر تعصب شخص چنان نباشد که تقدم و تاخر را وارونه نگرداند، بسیاری از سخنانی را که به زبان بزرگان ما گذارده اند به زمانی دورتر و مکانی دیگر و به نام شخصی دیگر خواهد یافت.

What you do not want done to yourself, do not do to others

تزه کونگ پرسید: آیا اصلی هست که بتوان در همه ایام عمر بدان عمل کرد؟

کنفوسیوس: آری، ادراک برابری و یکسانی. یعنی هر آنچه را که به خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسندی.(۲۳،۱۵)

حضرت محمد نبی (ص): آنچه را براي خودت نمي خواهی براي ديگران هم نخواه.

علي (ص): آنچه براي خود نمي پسندي براي ديگران نيز مپسند.

حسن (ص): با مردم آن گونه رفتار كن كه دوست دارى با تو رفتار كنند.


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*کتاب مکالمات دارای بیست رساله یا دفتر است که آنها را باب یا فصل می توان نامید. در هر باب چندین مکالمه یا گفتگو مندرج است و هریک از آنها شماره ایی دارد. نگارنده نیز این ترتیب را پیروی کردم، مثلا (۷،۲) یعنی باب دوم گفتگوی هفتم.


** سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد... و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر بخاطر اینکه فرشته می شوید، یا جاودانه خواهید ماند» (سوره الاعراف آیه ۲۰)


+ نوشته شده توسط اترش در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 19:35 |